گوشه‌های پنهان

۴.۱ از ۵ · ۲ رأی۵۰۴ صفحه
امتیاز نداده‌اید

آن روز فهیمه خانم آمده بود که دیگر واقعا از ته و توی قضیه سر در بیاورد. این روزها بود که بیشتر به یاد خانواده‌ام می‌افتادم و از زن دایی بیشتر دلگیر می‌شدم. چه طور می‌شد اگر همراه شیری که به من داده بود و لطف بزرگی که در حقم کرده بود، بهم می‌گفت بهش بگویم مادر و دهن مردم را می‌بست؟ می‌گفت برایش با آوش هیچ فرقی ندارم؛ اما گویی به اجبار بزرگم کرده بود. شاید از دایی می‌ترسید!؟

تعداد صفحه
۵۰۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۱۹۳۰۶۶۲
سال نشر
۱۳۹۰
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.