برزخ اما بهشت
امتیاز ندادهاید
یادم هست آن روز وقتی ته راهرو نگاهم بهش افتاد، درست مثل اینکه چشمم به ملکه عذاب بیفتد، بدنم یخ کرد. وحشت وجودم را پر کرد و زانوهایم سست شد و با اینکه تنها نبودم، بیاراده قدمهایم کند شد. دلم میخواست خودم را پنهان کنم و پشت کسی پناه بگیرم و از آنجا فرار کنم...
- تعداد صفحه
- ۲۸۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۱۱۴۳۵۰
- سال نشر
- ۱۳۹۰
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.