برزخ اما بهشت

۲.۹ از ۵ · ۶ رأی۲۸۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

یادم هست آن روز وقتی ته راهرو نگاهم بهش افتاد، درست مثل این‌که چشمم به ملکه عذاب بیفتد، بدنم یخ کرد. وحشت وجودم را پر کرد و زانوهایم سست شد و با این‌که تنها نبودم، بی‌اراده قدم‌هایم کند شد. دلم می‌خواست خودم را پنهان کنم و پشت کسی پناه بگیرم و از آن‌جا فرار کنم...

تعداد صفحه
۲۸۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۱۱۴۳۵۰
سال نشر
۱۳۹۰
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.