- نوشته ویرجینیا وولف
- ترجمه خجسته کیهان
- ناشر نگاه
ویرجینیا وولف با انتشار رمان خانم دلوی در سال ۱۹۲۵ انقلابی در ادبیات به وجود آورد. این رمان شاهکار وولف است و وولف هم نویسندهای که در قرن بیست و یکم، بیش از شصت سال پس از مرگش، هنوز یکی از بزرگترین نویسندگان جهان است. خانم دلوی با پیرنگهای لایهلایهاش متنی است چند صدایی، و تاملی است در زمان، مکان، ادراک، خاطره و تجربه. خواندن این رمان تجربهای است منحصر به فرد که در آن همراه با راوی از ضمیر هشیار به ضمیر ناهشیار میلغزیم، شخصیتها را از درون و بیرون میبینیم، از ذهنی به ذهن دیگر نفوذ میکنیم، از خیال به واقعیت و از خاطره به این دم، اکنون، که پیوسته در تغییر است و سنگینبار از تمامی لحظههای پیشین، تمامی تاریخ، پیش از تاریخ. او خود شیوهای را که برای نوشتن این رمان کشف کرده چنین وصف کرده است: «غارهای زیبایی پشت شخصیتهایم حفر میکنم... قضیه این است که غارها به هم متصل شوند و هرکدام در لحظه حال به روشنای روز بیایند.» و ما خوانندگان با او به اعماق میرویم، به زیر سطح «واقعیت»که مرزی با خیال ندارد، سیال است، به غار تیره و دور روح، آنجا که ذهن هر فرد به ذهن دیگران میپیوندد، به مغارهای وسیع که همه نقبها به آن ختم میشوند.
- تعداد صفحه
- ۲۴۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۳۹۴۸
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
تنها چیزی که ارزش گفتن دارد همین است احساسی که آدم دارد.
در دل گفت، آخر حقیقت روح ما همین است، خود ِ ما، که ماهیوار در دریاهای عمیق ماوا دارد و در میان ظلمت رفتوآمد میکند و راهش را در بین تنهی علفهای عظیم، بر فضاهای لکهلکه از خورشید میشکافد و میرود و میرود به تاریکی، سرما، عمق، دستنیافتنی؛ ناگهان مثل برق به سطح میآید و بر امواج چروکیده از باد بازی میکند؛ یعنی نیازی قاطع دارد تا خود را با غیبت کردن بمالد، بساید، مشتعل کند.
دانش از رهگذر رنج حاصل میشود.
سپتیموس پشت کارتپستال نوشت، یکبار سکندری بخوری، طبیعت بشری به رویت میجهد.
آخر حقیقت این است که در وجود انسانها نه مهری هست، نه ایمانی، نه نیکوکاریای ورای آنچه به کار افزودن بر لذت همان دم بیاید. دسته جمعی شکار میکنند. دستهدسته بیابان را در مینوردند و زوزهکشان در برهوت ناپدید میشوند.
