دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد
- نوشته شهرام رحیمیان
- ناشر نیلوفر
افسر شهربانی گفت:«شما حق نداشتین جنازهرو از سردخونه بیمارستان بدزدین. شما مرتکب جرم بزرگی شدین. امیدوارم از عواقب کاری که کردین خبر داشته باشین.» گفتم:«سرکار، آدم غریبهرو که ندزدیدم. زن قانونیمو بردم خونه. زنی رو که سالهای سال باهاش زندگی کردمو برگردوندم پیش خودم. این کار جرمه؟» افسر شهربانی گفت:«بله که جرمه. زنتون تا نمرده بود زنتون بود، وقتی مرد که دیگه زنتون نیست. تازه، آدم عاقل، خودت بگو، آدم لخت میشه و بغل زن مردهاش میخوابه و باهاش عشقبازی میکنه؟» پرسیدم:«جناب، زنم مگه مرده؟» جناب سروان سرش را با عصبانیت تکان داد و گفت:«انگار شما میخواین اوقات منو تلخ کنین؟»...
- تعداد صفحه
- ۱۱۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۴۸۱۲۰۸
- سال نشر
- ۱۳۸۳
نقل قولها و فعالیتها
رمانی بسیار خوب در ترسیم یک «شرم تاریخی». کولهباری از افسوس و پشیمانی که بر تاریخ معاصر ایران سنگینی میکند و سایه سنگیناش در ناخودآگاه جمعی ما بازتاب یافته است. سرنوشت دکتر نون، به نوعی سرنوشت همین جامعه شرمنده است که نمیداند چقدر در شکست آرمانگرایی خودش مقصر بوده است.