امتیاز نداده‌اید

روی ساحل رودخانه، در خنکای یک شب تابستانی، دو زن زیر بارشی از نقره آبی‌فام مبارزه کردند. آن‌ها اصلا انتظار دیدن دوباره یک‌دیگر را در این دنیا نداشتند و در آن لحظه همه چیز برایشان بی‌تفاوت بود. ولی آن‌جا، در آن شب تابستانی، در میان سرخس‌های آبی رنگ با همکاری یک‌دیگر کار شایسته و خوبی انجام داده بودند. اگر قراولی از آن‌جا می‌گذشت با دیدن آن دو زن بدون آتش و بی‌جا و مکان و همراهی خلاف قانون یک زن برده و زن سفیدی با پاهای برهنه و موهای آشفته که نوزادی ۱۰ دقیقه‌ای را لای لباس‌هایشان پیچیده بودند، آن‌ها را ریشخند می‌کرد. از متن کتاب

تعداد صفحه
۴۰۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۶۱۹۴۸۹۲
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۶
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۶ نقل قول

زندگی در بردگی؛ زندگی در آزادی هر روز یک آزمون و یک رنج بود. در دنیایی که حتی اگر آدم مشکل‌گشا باشد مشکل‌زا نیز هست، نمی‌شود روی هیچ چیزی حساب کرد.

کسایی که با زجر می‌میرن، زیر خاک بند نمی‌شن.

- عشق تو زیادی سنگینه. + زیادی سنگینه؟ یا عشق وجود داره یا نداره. عشق سبک که دیگه عشق نیست.

رسیدن به جایی که در آن می‌شد هرچه را که می‌خواست دوست بدارد و دلبستگی نیازی به گرفتن اجازه نداشت. و آزادی همین بود.

ندانستن دشوار بود. دانستن دشوارتر از آن.