- نوشته میخاییل یوری یویچ لرمانتوف
- ترجمه کریم کشاورز
- ناشر نگاه
این داستان زبانزد مردم گشت و بلینسکی منتقد بزرگ روس بر اثر قرائت آن پیشبینی کرد که وی آینده درخشانی خواهد داشت و بزرگترین شاعر و نویسنده روسیه خواهد شد. در این هنگام در مجلس رقصی بین لرمونتوف و پسر بارانت سفیر فرانسه بر سر مرگ پوشکین گفتگویی در گرفت که منجر به دوئل شد. گرچه در آن دوئل هیچ یک از آن دو آسیبی ندیدند، ولی لرمونتوف را به خاطر آن تسلیم محکمه نظامی کردند و مجددا به قفقاز تبعید شد.
- تعداد صفحه
- ۲۲۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۶۰۰۰
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۵
نقل قولها و فعالیتها
۵ نقل قول
دلسوزی و همدردی احساساتی هستند که وجود زن را به آسانی تسخیر میکنند.
ما اغلب عاشق و شیفته ی کسانی میشویم که کمترین استعداد برای دوست داشته شدن دارند.
قهرمان نیاز به معرفی ندارد.
یک سرباز در جبهه جنگ به صفیر گلوله و انفجار مهیب توپ و خمپاره عادت میکند. یعنی عادت میکند که چگونه ضربان بی اختیار قلب خویش را پنهان سازد.
بدی، بدی میزاید. نخستین آزردگی به ما میفهماند که لذت آزردن دیگران چیست. اندیشه ی بدی ممکن نیست در ذهن کسی خطور کند وآن شخص را به فکر آزمایش آن در مورد دیگران نیندازد!