پانا

۵۳۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

صدای باز شدن در پارکینگ بی‌اختیار مرا پشت پنجره اتاقم کشاند. بدون اینکه پرده را کنار بزنم دیدمش. به ظاهر آرام بود، اما خستگی در چهره پژمرده و حرکات آهسته‌اش به وضوح دیده می‌شد. وقتی که از پنجره دور می‌شدم هیچ شباهتی به پانای چند دقیقه پیش نداشتم. هیجان ناشناخته و مرموزی وجودم را قلقلک می‌داد و لبخند بی‌دلیلی روی لبهایم نقش بسته بود. با انرژی مضاعفی که در خودم سراغ نداشتم و با وسواسی که ماه‌ها می‌شد از وجودم رخت بسته بود به پوشیدن لباس و آرایش صورتم پرداختم. وقتی دروازه حیاط را پشت سرم بستم...

تعداد صفحه
۵۳۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۲۷۸۳۱
سال نشر
۱۳۹۰
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.