مکافات جنایات (قدم به قدم با عمری که گذشت)

۳ از ۵ · ۱ رأی۵۵۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

با صدای بلند گفتم: «سلاحت را وسط انبار بینداز.» تنفس برایش چنان مشکل شده بود که نمی‌توانست جواب سوال مرا بدهد. سلاحش را به وسط انبار که حالت راهرو مانندی داشت پرتاب کرد. مامور جوان و ورزیده‌ای را صدا زدم و به او گفتم: «می‌توانی سلاح را از کف راهرو برداری و به من بدهی؟» گفت: «بله،‌ من دوره رنجری دیده‌ام، مطمئن باشید.»

تعداد صفحه
۵۵۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۸۱۷۵۹۱۲
سال نشر
۱۳۹۰
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.