بی‌راهه‌ای در آفتاب

۱۶۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

به مرد نگاه کردم. دهانش تکان می‌خورد. گردنم را کج کردم. انگشتان لخت دخترک تکان می‌خورد. گل‌های قالی موج می‌خوردند و کش می‌آمدند. ‹‹ یک، دو، سه؛ یک، دو، سه؛ یک، دو، سه؛...›› مگس سیاهی دور سرم می‌چرخید. من می‌خواندم:‹‹ خوبان پارسی‌گو بخشندگان عمرند.›› کسی داشت نفس‌نفس می‌زد و عاطفه و عرفان نخودی می‌خندیدند. دهان مرد هنوز هم تکان می‌خورد. به دخترک نگاه کردم. او عاطفه بود که محکم به پدرش چسبیده بود.

تعداد صفحه
۱۶۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۱۱۸۰۱۳
سال نشر
۱۳۸۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.