خاطرات من ز گهواره تا گور

۱۶۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

... پسر کوچکی از مادرش پرسید: مادر خدا کجاست؟ مادرش گفت: همه جا پسرم، خدا همه جا هست ولی ما او را نمی‌بینیم. پسرک با نگاه نگرانی گفت: پس آخه اگه توی خیابون باشه و کسی اونو نبینه ماشین‌ها می‌زنن بهش. دختر کوچکی از من پرسید: آیا خدا همه جا هست؟ گفتم: بله عزیزم همه جا هست. پرسید: تو آدم‌ها هم هست؟ گفتم: بله عزیزم، خدا توی آدم‌ها هم هست. پرسید: پس اگه من کسی رو بغل کنم یعنی خدا رو بغل کردم ... .

تعداد صفحه
۱۶۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۸۶۱۹۶۷۶
سال نشر
۱۳۹۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.