همه دختران ایران بانو
- نوشته آزاده محمدزاده
- ناشر علم
درست یک سال از مرگ مادرم میگذشت. من و امیر برگشتیم و در خانه مادر، به زندگیمان ادامه دادیم. بچهام دختر شد، اسمش را گذاشتم ایران، به امید این که مثل ایران زندگی کند. پیشنهاد امیر بود که اسم دخترمان را بگذاریم ایران! من هم مشتاقانه قبول کردم. تمام سعیام را به کار گرفتم که دختران خوبی تحویل جامعه بدهم، به امید این که همسران خوبی برای شوهرهایشان باشند و مادران خوبی برای فرزندانشان! درست مثل ایران! مادر من! مثل هزاران هزاران زن ایرانی که در ایران زندگی میکنند و دخترانی مثل ایران را پرورش میدهند.
- تعداد صفحه
- ۶۸۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۲۴۰۷۴۶
- سال نشر
- ۱۳۸۸
نقل قولها و فعالیتها
من خیلی دنبال این کتابم امیدوارم خانم آزاده پیام منو ببینه وبتونم حتما ی جلدازکتاب ازشون تهیه کنم ،درسن نوجوانی مشغول خواندن این کتاب بسیارزیبابودم که مال مادرم بود وزمانی که مادرم متوجه شدبخاطرداستان عاشقانه ای که داشت و من ان زمان بچه بودم رمال رو به دوستش هدیه داد والان من چندسال دربه در دنبال ی جلدازاین کتابم تابتونم بدونم تهش ایران چیشد؟امیر چیشد؟😔اگرکسی این پیام دید وکتاب داشت وقصدفروش داشت حتما بهم پیام بدید ایدی اینستاگرامم همین یوزرنیمم هستش ممنون از خانم ازاده بااین قلم بسیارقوی شون که من چندسال دربه در ودرگیرشم
با پدر بزرگم در گلخانه نشسته بودیم مردی با صلابت جلوی رویم نسته بود و من میدانستم به همین زودیها چیزهایی به من میگوید که حالم را بد میکند و حتما در ادامه میگوید این که حالت را من بد کنم خوب است اینکه الان در میان این هوای مرطوب کنار این همه گل شمعدانی و گلدانهای شب بو حالت بد شود بهتر است. بهتر است من کسی باشم که چشمانت را اشک آلود میکنم من که تو را مثل جان میخواهم و دوستت دارم شاید روزی که دنیا چشمانت را اشک آلود کند نه گلخانه ای باشد نه گل شب بو و نه گل شمعدانی و پدربزرگی که برای اشکهایت جان میدهد.