بالاتر از سیاهی

۲.۷ از ۵ · ۱۰ رأی۴۸۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

مسعود خیره حبیب را نگاه کرد، بلند شد و در سکوتی عمیق از اتاق بیرون رفت. الهه متعجب حبیب را نگاه کرد، حبیب سرش را تکان داد، الهه لبخند زد، باورش نمی‌شد که مریم بهترین دوستش عاشق مسعود شده، همه چیز زیبا و مهربان بود، آسمان و زمین، مردم محبوبش، و خدا این مهربانترین و زیباترین همه.

تعداد صفحه
۴۸۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۵۴۳۳۷۸
سال نشر
۱۳۸۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.