افسانه‌های مردم ایرلند

۳.۴ از ۵۷۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

روزی روزگاری، پسری به نام جک در کلبه‌ای کوچک در دل جنگل‌های ایرلند با مادرش زندگی می‌کرد. پدر جک چند سال قبل مرده بود. جک و مادرش از دار دنیا فقط سه گاو داشتند. آن‌ها سال‌ها با پس‌اندازشان زندگی‌شان را می‌گذراندند اما بالاخره پولشان تمام شد و دوران سختی فرا رسید، محصولشان از بین رفت و خیلی فقیر شدند و زندگی برای جک و مادرش که نه پولی داشتند و نه غذایی برای خوردن، خیلی دشوار شد به طوری که مادر جک تصمیم گرفت یکی از گاوهایشان را بفروشد. او به جک گفت فردا به شهر برو و آن گاو سفید قهوه‌ای‌مان را بفروش و با پولش نان و گوشت بخر.

تعداد صفحه
۷۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۲۲۱۰۸۰
سال نشر
۱۳۸۹
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.