ابر صورتی (مجموعه داستان‌های کوتاه)

۲.۸ از ۵ · ۲ رأی۱۰۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

آن صبح سرد سوم دی ۱۳۶۰، فقط دوست داشتم به تکه ابری که در لحظه طلوع صورتی شده بود نگاه کنم. ما پشت سر هم از شیب تپه بالا می‌‌رفتیم و من به بالا نگاه می‌کردم که ناگهان رگبار گلوله از روی سینه‌ام گذشت. من به پشت روی زمین افتادم، شش‌هام داغ و پر از خون شدند و بعد از ۳ دقیقه، هنوز به ابر نارنجی و صورتی نگاه می‌کردم که مردم. هیچ‌وقت کسی را که از پشت صخره‌های بالای تپه به من شلیک کرده بود، ندیدم. شاید سربازی ۲۰ ساله بود، چون اگر کمی تجربه داشت، میان ۳ استوار و ۲ ستوان که در ستون ما بودند، یک سرباز صفر را انتخاب نمی‌کرد.

تعداد صفحه
۱۰۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۶۲۶۴۹۵
سال نشر
۱۳۸۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.