- نوشته مارکوس فیستر
- ترجمه مهدی شجاعی
- ناشر کتاب نیستان
امتیاز ندادهاید
وقتی به غار رسید اول نگاهی به داخل غار کرد و بعد پاورچین پاورچین شروع به پیشروی کرد. نزدیک ته غار، چشمش به یک جسم بزرگ قهوهای رنگ خورد فکر کرد که آن جسم حتما باید بهار باشد. فریاد زد: ‹‹بهار! بهار! منم خرگوش کوچولو! من و مامان منتظر تو هستیم.››
- تعداد صفحه
- ۲۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۳۷۱۹۹۹
- سال نشر
- ۱۳۸۱
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.