دخیل عشق
- نوشته مریم بصیری
- ناشر عصر داستان
امتیاز ندادهاید
پیرمرد جا میخورد. میخواهد به عصایش تکیه دهد و بلند شود که جوان دستی بر شانه او میگذارد و بر جای مینشاندش. پیرمرد شب خوابش نبرده بود. فکر رضا داشت دیوانهاش میکرد. فکر آنکه بعد از آنهمه سال نذر و نیاز که خدا پسری به او داده بود، رضایش را رها کرده و رفته بود سراغ خوشی خودش. فکر آنکه رضا واقعا او را نبخشیده باشد و همهچیز فقط یک شوخی باشد.
- تعداد صفحه
- ۲۷۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۹۳۰۳۲۰۵
- سال نشر
- ۱۳۹۱
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.