به های های خندیدن (چند سانحه کوتاه) مجموعه داستان

۸۴ صفحه
امتیاز نداده‌اید

در را که باز کردم، نان و روزنامه را به دستم داد و گفت: باران می‌بارد، نان را لای روزنامه گذشتم تا خیس نشود. نان را سر سفره گذاشتم و روزنامه را تا کردم. نشست. چای هر دوی‌مان را شیرین کرد و لبخند رد. گفت: خبرها را دیده‌ای؟ یک تکه نان در دهانم گذاشتم. تلخ بود. گفتم: نان را دیگر لای روزنامه نگذار مرتضا، تلخ می‌شود.

تعداد صفحه
۸۴
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۱۹۷۰۸۶
سال نشر
۱۳۹۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.