- نوشته افروز حسنی
- ناشر انسان برتر
امتیاز ندادهاید
عقلم میگفت به عقب برگرد و دلم منو به سمت جلو هدایت میکرد در کشاکش حس و عقلم بالاخره احساسم برنده شد. از دور، قامت مردی را میدیدم که روزگاری شاهزاده قصههایم بود و قلب من همچون سالهای دور در سینه بیقراری میکرد سوزش اشک در چشمانم و لرزش دستهایم نفسم را به شماره انداخته بود. سعی میکردم خونسرد باشم. فقط چند قدم با او فاصله داشتم که...
- تعداد صفحه
- ۲۷۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۶۴۸۸۱۹۶
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
این یه رمان فوق العاده وزیبا بود من اولین باری بود که یه رمان بشکل کتاب خوندم وواقعا تجربه عالیی بود تشکراز خانم حسنی