سنگ و سایه (1 بازی بلند)
- نوشته محمدرضا صفدری
- ناشر ققنوس
«آخ، سنگم! اگر میدانستم گمش میکنم، میخوردمش. اگر از خورنگ آتش هم سرختر بود، باور کن میخوردمش. نمیدانی... یک شب چه خواندنی کردم! نبودی که بشنوی. صدایم کشیده شد تا بالای کوه بیرمی. از آنجا کشیده شد از روی خانهها و درختها تا بالای زمینهای دامن باغستان.»
- تعداد صفحه
- ۱۴۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۱۱۹۳۳۱
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
داستان برای صفدری زبان است و بس. جهانی که او میآفریند در زبان شکل میگیرد. زبانی که کلیشهها را میشکند و جهانی خلق میکند شعرگونه و حیرتانگیز. این زبان شعرگونه و حیرتانگیز، شبیه همان چیزی است که دلوز به آن میگوید «ریزوم» ، یعنی حرکتهای جلبکی یا خزهای. «سنگ و سایه» مثل جلبکهای ته دریاست. ریسههایش در آب بازی میکنند و هر یک معنا و رنگ خاص خود را دارند. اگر دنبال داستانی کلان و سرراستی در «سنگ و سایه» میگردید، انتظارتان برآورده نخواهد شد