ریشه در عشق

۳.۸ از ۵ · ۲ رأی۶۰۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

خان‌جان کنار فرهاد ایستاده بود و با نگرانی به چشمان پر از اشک و اشتیاق فرزندش می‌نگریست. فرهاد زیر لب زمزمه کرد: شیوای من... هرگز تنهایت نمی‌گذارم. و هنگامی که خان‌جان به امتداد نگاه او نگریست، اشک شوق بر گونه‌هایش جاری شد. شیوا مقابل پله‌ها ایستاد و فرهاد تصویر او را در تمام نگاهش جای داد و کویر نگاهش جانی دوباره گرفت.

تعداد صفحه
۶۰۰
شابک
۲۵۰۰۱۱۰۰۱۳۹۱۷
سال نشر
۱۳۹۱
نسخه‌ها
جلد کتاب ریشه در عشق
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.