اتاق سابق من

۱۲۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

یکی از روزهای آخر زمستان، همه مشغول خانه تکانی بودند. برادر بزرگتر را شیر کردم تا از تراس بیرون خانه مثل مرد عنکبوتی آویزان شود و این دست منحوس را بکند. دست خشکیده دورانداخته شد. بعد از آن را به یاد ندارم که آرزوها به واقعیت پیوست یا نه، اما دیگر به آن فکر نکردم.

تعداد صفحه
۱۲۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۵۵۹۰۱۸۰
سال نشر
۱۳۹۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.