شیار 143
۲۷۲ صفحه
- نوشته نرگس آبیار
امتیاز ندادهاید
باقر سرابی دست در جیبهایش فرو کرده و گردن را در یقه اورکت خوابانده بود و چشم به زمین داشت و از این سوی به آن سوی میرفت. هرچند سرمای شیراز، ۳۰ سال همپای سرمای بیجار که بام ایران بود، نبود؛ اما هرچه نبود زمستان بود و آن طرفها هم هوا بدجوری سوز داشت و پوست را که میسایید، سوزنسوزن میکرد. اما باقر را چه به این حرفها! پوست چه سوزنسوزن شود چه نشود ابرها از آن فراز شکم بیرون داده باشند یا نداده باشند ، شیراز را تا به حال دیده باشد یا ندیده باشد... چه توفیری به حال او داشت.
- تعداد صفحه
- ۲۷۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۷۵۸۲۶۳
- سال نشر
- ۱۳۹۳
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.