- نوشته گیل فورمن
- ترجمه مهرآیین اخوت
- ناشر هیرمند
هر چیز خوب و کاملی، مثل خانواده یا عشق، ممکن است در چشم به هم زدنی زیر و رو شود. میا هیچ خاطرهای از آن تصادف ندارد، تنها پس از آن را به خاطر میآورد، بدن آسیبدیده و غرق در خون خود را میبیند، میبیند که او را سوار آمبولانس میکنند، خانوادهاش را هم میبیند که... اندک اندک باید خود را باز بیابد، باید بفهمد چه وضعیتی دارد، باید بفهمد چه از دست داده و زندگیاش چگونه خواهد بود، اما بدنش روی تخت بیمارستان است و خود او سرگردان و نامریی، مهمتر از همه آنکه میفهمد خود او باید تصمیم بگیرد بماند یا برود. داستانی زیبا که بیشک دل خواننده را به درد میآورد اما شاید نگاه ما را به زندگی و خانواده و عشق تغییر بدهد.
- تعداد صفحه
- ۲۰۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۰۸۳۵۸۷
- سال نشر
- ۱۳۹۳
- تعداد نقل قول
- ۳
نقل قولها و فعالیتها
۳ نقل قول
… گاهی آدم توی زندگیش انتخابی میکند و خودش رو میسازه؛ گاهی هم انتخابهای ماست که ما رو میسازه.
« حتی نمیتوانم به چنین چیزی فکر کنم؛ به این که خون از مادرم نشت کند. در نتیجه به این فکر میکنم که زودتر ضربه خوردن او چقدر با بقیه زندگی اش در تناسب است؛ او همیشه ضربه گیر خانواده ما بود و فداکاری میکرد. البته الان چاره ای نداشت، اما همیشه این کار رو میکرد. »
« خواب خیلی برایم خوب بود. ملحفه ای سیاه بود برای پاک کردن همه چیز. خواب بی رویا. شنیده ام گاهی آدمها از خواب مرگ حرف میزنند. یعنی مرگ چنین حسی داشت؟ بهترین و گرمترین و سنگینترین چرت بی پایان عالم؟ اگر به راستی این طور باشد، دوست دارم بخوابم. اگر مردن چنین حسی دارد، اصلاً و ابداً از چنین خوابی بدم نمیآید. »