تبصره 22

Catch 22

امتیاز نداده‌اید

این کتاب درباره ی سربازان آمریکایی در جریان جنگ جهانی دوم است. نام این کتاب در ادبیات انگلیسی راه یافته است و قرین معنای بیهوده و بی‌سرانجام شده است. هلر به عنوان یکی از بهترین طنز پردازان بعد از جنگ جهانی دوم شناخته می‌شود. این کتاب در سال ۱۹۵۳ نوشته شده و برای اولین بار در ۱۹۶۱ منتشر شده است.

تعداد صفحه
۵۱۸
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۵۶۱۳
سال نشر
۱۳۹۴
تعداد نقل قول
۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۴ نقل قول

یوساریان با خونسردی گفت: « اونا می‌خوان منو بکشن. » کلوینگر فریاد زد: « هیشکی نمی‌خواد تو رو بکشه. » یوساریان پرسید: « پس چرا به طرفم تیراندزی می‌کنن؟ اونا می‌خوان همه رو بکشن. » « خب چه فرقی می‌کنه؟» می‌خواست بداند « اونا کی‌ان؟ فکر می‌کنی مشخصا کی می‌خواد تو رو بکشه؟» یورسایان بهش گفت: « تک‌تک شون. » « تک‌تک کی ها؟» « فکر می‌کنی تک‌تک کی‌ها؟» « هیچ تصوری ندارم. » « پس از کجا می‌دونی که می‌خوان منو بکشن؟»

دکتر دانیکا فریاد کشید: « عجب دروغ گوی کثیف نابه کاری! نباید به کسی می‌گفت. بهت گفت چه جوری می‌تونم بهت مرخصی بدم؟» « فقط کافیه یه تیکه کاغذ رو پر کنی و بگی که من در آستانه ی فروپاشی عصبی ام، بعد هم کاغذ رو بفرستی به لشکر. دکتر استابز تمام مدت داره توی گردان خودش به سربازها مرخصی می‌ده، چرا تو نتونی؟» دکتر دانیکا با پوزخند جواب داد « و بعد از این که استابز به شون مرخصی می‌ده چی می‌شه؟ بلافاصله برمی گردن به وضعیت جنگی، مگه نه؟ و دوباره روز از نو روزی از نو. مسلمه که می‌تونم یه برگه رو پر کنم و بنویسم که برای پرواز مناسب نیستی. ولی یه تبصره داره. » « تبصره ی 22؟» « دقیقا. اگه از وضعیت جنگی معلقت کنم لشکر باید کارم رو تایید کنه که نمی‌کنه. یک راست برت می‌گردونن سر وضعیت جنگی، اون وقت چی به سر من می‌آد؟ احتمالا می‌فرستندم اقیانوس آرام. نه، ممنون. حاضر نیستم سر تو خطر کنم.

عشق در نگاه اول بود. اولین باری که یورسایان کشیش ارتش را دید، دیوانه وار عاشقش شد. یوساریان در بیمارستان بود، با مرض کبدی که هنوز یرقان نشده بود. دکترها از این که یرقان درست و حسابی نبود گیج شده بودند. اگر یرقان می‌شد می‌توانستند درمانش کنند. اگر یرقان نمی‌شد و رفع می‌شد می‌توانستند یورسایان را مرخص کنند. اما این در آستانه یرقان بودن، مدام گیج شان می‌کرد. هر روز صبح سر و کله شان پیدا می‌شد، سه مرد جدی و چابک با دهان‌های کارآمد و چشم‌های ناکارآمد، همراه پرستار داکت، چابک و جدی، یکی از پرستاران بخش که از یوساریان خوشش نمی‌آمد. جدول پایین تختش را می‌خواندند و بی صبرانه در مورد دردش می‌پرسیدند. وقتی بهشان می‌گفت که دقیقا مثل قبل است به نظر دمغ می‌شدند

سرتاسر دنیا، پسران تمام طرفهای درگیر بر سر چیزی جان میدادند که به آنها گفته شده بود وطنشان است و به نظر نمیرسید برای کسی مهم باشد، دست کم برای خود این پسرانی که جان جوانشان را از کف میدادند.