آسمان ارغوانی بود
۸۲ صفحه
- نوشته ناصر یوسفی
- ناشر مرکز
امتیاز ندادهاید
پیش از رفتن، عماد گفت: آن اطلس ارغوانی را به من میدهی؟ میخواهم با نذر تو زندگیام را آغاز کنم. آشر مکث کرد. چیزهای بسیاری را داده بود و خیلی چیزها را گرفته بود. دلیلی نداشت پارچه ارغوانی را بخواهد برای خود نگه دارد. به خورجینش دست برد. پارچه ارغوانی را درآورد و آرام آن را به سوی عماد انداخت. بادی وزید و پارچه در آسمان باز شد. دم غروب آسمان ارغوانی شد.
- تعداد صفحه
- ۸۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۱۳۱۲۱۱
- سال نشر
- ۱۳۹۴
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.