کافه‌ای کنار آب

۲.۶ از ۵ · ۱ رأی۱۶۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

دیک می‌گه آخه این‌ که نمی‌شه. همه شاعرند، همه داستان‌نویس‌اند، همه استعداد دارند، همه یا کتاب چاپ شده دارند یا کتابشون زیر چاپه. دیک می‌گه توی این جمعیت به این انبوهی، من تنها کسی هستم که نه شعر می‌گم و نه داستان می‌نویسم و نه کتاب چاپ شده دارم و نه کتاب زیر چاپ. می‌گه دنیا را عمله‌ها و مهندس‌ها می‌سازند و شاعرها و نویسنده‌ها این وسط هیچ‌کاره‌اند... می‌گه هیچ شعر و داستانی نمی‌تونه شکم اون بچه‌ای را که داره از گرسنگی می‌میره سیر کنه و برای اون بچه‌ای که از شب تا صبح باید زیر پل بخوابه و از سرما به خودش بلرزه در حد پتو و لحاف هم نیست... می‌گه اگه همه شاعر و نویسنده باشند و یکی از این شاعران و نویسندگان خدای نکرده بمیره، هیچ‌کس بلد نیست برای این یک نفر تابوت بسازه... تابوت سازیش با من. یعنی با دیک. اما تو را به خدا همه دنیا را تبدیل نکنید به شاعر و داستان‌نویس...

تعداد صفحه
۱۶۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۱۳۱۹۰۷
سال نشر
۱۳۹۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.