خدایا آن جایی منم مارگارت

۴ از ۵ · ۱ رأی۱۴۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

مارگارت سایمون که حدودا ۱۲ ساله است، عاشق موی بلند، ماهی تن، بوی باران و چیزهای صورتی رنگ است. او که از نیویورک سیتی به حومه شهر نقل مکان کرده است، نگران جور شدن با دوستان جدیدش است، وقتی با صحبت کردن در یک کلوپ با دوستان جدیدش وارد اولین عرصه زندگی خود می‌شود، این‌جاست که مارگارت با خوش‌حالی احساس وابستگی به آن‌ها می‌کند، اما هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌توانند باور کنند که مارگارت هیچ ایده و عقیده خاصی ندارد و مارگارت هم نمی‌تواند این حقیقت را که او می‌تواند هر چیزی را که در ذهنش است به آن‌ها بگوید، مثلا درباره دوستش که با خداوند صحبت می‌کند. مارگارت، بانمک و اصیل است و افکار و احساساتش، به خوبی بخش عمده‌ای از شخصیت او را نشان می‌دهد.

تعداد صفحه
۱۴۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۱۹۸۱۴۴
سال نشر
۱۳۹۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.