آبشار یخ
Icefall
- نوشته متیو جی کربی
- ترجمه محبوبه نجفخانی
- ناشر افق
شاید خائنی میان ما باشد... شاهزاده خانم سولویگ و خواهر و برادر کوچکش، با شروع جنگ به قلعهای در میان کوههای سر به فلک کشیده پناه میبرند. بچهها هر روز چشم به راه رسیدن خبر پیروزی پدرشان هستند تا به خانه بازگردند. اما زمستان از راه میرسد و با یخ بستن آبدره، همه در قلعه گرفتار میشوند. خیلی زود عدهای از جنگجویان مسموم میشوند و میمیرند و بچهها دیگر نمیدانند به چه کسی تکیه کنند.
- تعداد صفحه
- ۳۸۴
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۳۵۳۱۳۸۳
- سال نشر
- ۱۳۹۴
نقل قولها و فعالیتها
پس ازمدتها لذت خواندن یک رمان نوجوان عمیق را به من بخشید. از نظر تکنیکی مقبول بود ام معرکه نبود، گاهی نویسنده سرخوردهات میکرد و گاه دوست داشتی کتاب را پاره کنی! ولی نویسنده کار خود را درست انجام داده بود و نقطه قوت داستان در شخصیت پردازیها و جریان داستانی بود که به خوبی با یکدیگر گره خورده بودند و داستان را پر از محتوای ملموس کرده بود. البته یککمکی بچهگانه بود و قلم داستان میتوانست برای مخاطب بزرگسال خسته کننده باشد. اصلیترین ویژهگی داستان که آن را برای من تبدیل به یک شاهکار کرده بود، شخصیتپردازی آن بود. هیک، یک برسرکر (همان وایکینگ خودمان!) که با وجود این که عاطفه را در خودش کشته و هرگز به فکر تشکیل خانواده یا عشق ورزیدن نبوده است تا بتواند با تمام قوا از پادشاه دفاع کند؛ حالا لطافت روح او و عواطف زیبایش را میبینیم. سولویگ، دختر پادشاه که نه زیباست و نه قدرتمند، و هیچکس او را به چشم یک شاهدخت نمیبیند اما به قدرتهای درونش پی میبرد و استعدادهایش را مییابد و به روح زیبایش میرسد. اگر داستانهای حماسی، اسطورهای یا رئال و فانتزی کودکانه را دوست دارید از دستش ندهید.
راستش پنج تا ستاره واقعا براش کمه. من تا الان کتابهای خیلی زیادی خوندم، اما این یکی بدون شک یکی از بهترین کتاب هاییه که خوندم.
به نظر من رمانی بسیار جذاب هست که خواندنش را به همه دخترهای نوجوان توصیه میکنم