روز درگذشت
- نوشته بهمن بابائی
- ناشر سایهگستر
روز درگذشت، نه انعکاس ملایم یک اتفاق معمولی، که ترجمان روایی که رخداد ویژه است؛ پوشیده در بستر چشم دیدارهای هر روزه که گاه توالی و تکرارشان در زیست روزمره، ما را ترغیب به غفلت از تامل بر آن میکند. داستان همچنان که خودآگاهانه خواننده را در فرآیند شکلگیری خودروایی و درونکاوی مفاهیم زمان و هویت هم دست میکند؛ همزمان گشایش مجالی است جهت مشاهده وجهی متفاوت از نگرش و کنشورزی نویسنده نسبت به تجارب زیستهاش در عین حال که به ریختار، نقش و انگارههای داستانی سخت متاثر از مضمونها و وقایع جریان طبیعی زندگی است؛ هم او، همزمان گاه به این الگوی موروثی ادبی بیاعتناست چنان که اغلب فرصتی جهت ره بردن به رویکردی پرسش مدارانه و معناگرایانهتر میباشد؛ به ویژه آنجا که زبان متناظر به منظومهای از مفاهیم و ترکیبهای متفاوت است، این تردید در سنت (روایی / بلاغی) کهن بارزتر میشود. وانگهی، زبان زاینده و مجرد است و عرصه معنا تنگ نیست و کوششهای این چنین زبانی در خور ظرفیت زبان است. مضمونپردازی و تعبیرآفرینی در داستان نیز چه آنجا که به اقتضای سرشت ادب داستانی از زبان مردم مایه میگیرد و چه آنجا که خود در رسوخ الگوهای بدیع کلامی به بطن جامعه هم دست و هم داستان میشود، زمینهساز جولان اندیشه است.
- تعداد صفحه
- ۲۱۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۶۷۸۷۰۹
- سال نشر
- ۱۳۹۴
- تعداد نقل قول
- ۱
نقل قولها و فعالیتها
۱ نقل قول
چون اگر « پرده باز» در آغاز از راز پشت پرده بگوید، « پرده بردار» باید بموید. باید باد بخورد! پرده بَر دار…
این کتاب را پارسال به پیشنهاد یکی از دوستانم گرفتم. شیوه ی روایت در این رمان بسیار تو در تو بود. من فکر میکنم اینقدر پیچیده و سخت بود که باید چند بار دیگر مرور کنم و این را خیلی دوست دارم. از آن دست کتاب هایی هست که هیچ وقت تمام نمیشوند. فصل دوم کتاب هم نثر بسیار فرسایشی و کندی داشت، آنقدر که ترجیح دادم کنار بگذارم اما بعدا متوجه شدم چیزی از دست ندادم. تقریبا بیش از صد قصه ی پراکنده داشت که در پایان هم تمام نشد. دو فصل پایانی کتاب را دوست داشتم. مکالمه ی دختر و درخت.
در این داستان، از فراسوی روایت سخن به میان میآید. کدام روایت؟ این قصه ای است که ما اینجا با آن درگیر میشویم… هزاران خرده روایت ناتمام و در عین حال آشنا.