2 کوچه بالاتر

۳.۵ از ۵۲۶۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

کنار پنجره ناهار می‌خورم. کلاغ پر می‌زند و می‌آید روی هره‌ی پنجره می‌نشیند. هیچ‌وقت آن‌قدر نزدیک نیامده بود. گوشت غذا را می‌گذارم کنار پنجره. با پرش‌های کوچک نزدیک‌تر می‌شود. گوشت را برمی‌دارد و عقب‌ می‌رود. با پایش گوشت را نگه می‌دارد و به آن نوک می‌زند. او گوشتش را می‌خورد و من پلوی بدون گوشتم را. میرزا آقا از توی حیاط با تعجب نگاهم می‌کند و می‌گوید: «جل‌الخالق، دوستی آدم با کلاغ؟!...» کلاغ از صدای میرزا آقا می‌ترسد، گوشت را رها می‌کند و می‌پرد بالای شاخه، بعد هم لب دیوار. سرش را کج می‌کند، نگاهش غمگین است. نگاه تمام کلاغ‌ها غمگین است. انگار می‌دانند دوستی‌ آدم با کلاغ نمی‌شود.

تعداد صفحه
۲۶۸
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۸۲۲۰۰۱
سال نشر
۱۳۹۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.