امتیاز ندادهاید
چشمانم را برای مدتی کوتاه روی هم گذاشتم و غرق در رویا شدم؛ من از زندگی راضی بودم، از شغلم، از دوستانی که دور و برم بودند. فقط دغدغه من آدمهایی بودند که به خاطر داشتن بعضی اعتقادات بیهوده دنیا را تبدیل به میدان جنگ کرده بودند. حرص و طمع و زیادهخواهی، چیزی که عاقبت نداشت، اما آدمها به داشتن آن، هم اصرار میکردند و هم افتخار... ناگهان تلفن زنگ خورد، بلند شدم گوشی را برداشتم.
- تعداد صفحه
- ۱۹۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۹۵۹۹۶۲۲
- سال نشر
- ۱۳۹۵
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.