از آن 18 ماه و 7 روز
-
- نوشته شهلا آبنوس
- ناشر برکه خورشید
داداش بهروز را از همان روز اول که رفته فقط همان یک بار چهار روز پیش که مجروح آورده بود در اورژانس بیمارستان دیدم. لباسهایش پر از خون و خاک. با چهرهای پر از غم و اندوه؛ آنقدر که حتی نتوانستم گلهگزاری کنم که چرا بیخبرمان گذاشته. - کجایی چه کار میکنی؟ نمیخوای بیای خونه؟ - خوبه خودت داری میبینی چه وضعیه. اینجا که اینطوره ببین خط مقدم چه خبره! - خط مقدم کجاس؟ شرمگین و غمگین سرش را پایین انداخت: - خط مقدم هر لحظه عقبتر از لحظه قبله. - یعنی الان کجان عراقیا؟ - الان که نه؛ دو سه ساعت قبل وقتی میاومدم صالح مشطط بودن. نمیدونم الان برگردم بچهها اونجا هستن یا جلوتر یا شایدم... صدایش آرامتر میکند:...
- تعداد صفحه
- ۲۴۰
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۷۵۰۷۳۷۷
- سال نشر
- ۱۳۹۵