هیچوقت خانوادهای داشتهای
Did you ever have a family
«وقتی چیزی مثل آن چه آن روز صبح در خانه جون اتفاق افتاد پیش میآید و ناگهان احساس میکنی کوچکترین و ضعیفترین آدم روی زمینی. این که هیچ کاری که کوچکترین اهمیتی داشته باشد، از دستت برنمیآید. این که هیچچیز اهمیتی ندارد و برای همین است که وقتی به کاری برمیخوری که از دستت برمیآید، انجامش میدهی و من هم همین کار را کردم.» هیچوقت خانهای داشتهای؟ داستان قضاوتهاست در پی اتفاقی شوم. قضاوتهایی که دیگران میکنند و قضاوتهایی که ما میکنیم درباره دیگران و درباره خودمان. بیل کلگ با شخصیتپردازی دقیق و بازگو کردن ماجرا از زاویه دید افراد مختلف نشان میدهد چقدر این قضاوتها میتوانند بیگذشت و بیرحمانه باشند، حتی و شاید به خصوص وقتی طرف آنها خودمان هستیم.اما وقتی مصیبتی پیش میآید همه تغییر میکنند و حقیقت درباره گذشته سرانجام رخ مینماید و در این میانه انسانیت به بهترین وجه در بخشش و امید جلوهگر میشود.
- تعداد صفحه
- ۲۸۸
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۷۱۴۱۸۳۰
- سال نشر
- ۱۳۹۶
- تعداد نقل قول
- ۳
نقل قولها و فعالیتها
۳ نقل قول
او تصمیمهای بدی را که از روی ترس گرفته میشدند و به خاطر حس بقایی که به بی راهه رفته، جامه عمل میپوشیدند،درک میکرد.
چرا بعضی تصمیمها این قدرشکنجه آور بودند و بعد نه؟چرا او همیشه مهمترین درسها را به کندی دردی عظیم یاد گرفته است؟
چه خدا وجود داشته باشد چه نداشته باشد ما حساب همه جورش را میکنیم
رمان لذت بخشی بود. صحنههای داستان بسیار زیبا توصیف شده.