زمستان مومی
- نوشته صالح طباطبایی
- ناشر روزنه
ادبیات معاصر ایران به ژانر داستانهای پلیسی و معمایی کمابیش بیاعتنا بوده است. صالح طباطبایی در زمستان مومی با بهرهگیری از ساختار روایی پرکشش داستانی خواندنی ساخته است. اما ویژگی بینظیر زمستان مومی آن است که این ژانر عامهپسند را با پرسشهای مهم اخلاقی و فلسفی در هم آمیخته است. پس پرسش تنها این نیست که قاتل کسیت، بلکه چیستی، چگ.نگی و چرایی قتل و گناه محور اصلی زمستان مومی است.
- تعداد صفحه
- ۲۶۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۳۴۶۲۹۴
- سال نشر
- ۱۳۹۶
- تعداد نقل قول
- ۷
نقل قولها و فعالیتها
۷ نقل قول
« … سالیان درازی در نظر مردم دیوانگی دیوگونگی شمرده میشد، تنها به این دلیل که اندیشه و کردار دیوانگان با منطق عقلانی حاکم بر جامعه سازگار نبود… معلوم نیست هر آنچه منطق عقل به ما میگه از اعتبار مطلق برخوردار باشه. در مقابل، چه بسا دیوانگی منطق خاص خودش را داشته باشه. » (صص62-61)
« … سالیان درازی در نظر مردم دیوانگی دیوگونگی شمرده میشد، تنها به این دلیل که اندیشه و کردار دیوانگان با منطق عقلانی حاکم بر جامعه سازگار نبود… معلوم نیست هر آنچه منطق عقل به ما میگه از اعتبار مطلق برخوردار باشه. در مقابل، چه بسا دیوانگی منطق خاص خودش را داشته باشه. » (صص62-61)
« نکته ای که ترجیح می دهم پیش از پرداختن به ابعاد فلسفی، اخلاقی و روانشناختی کتاب به آن اشاره کنم نگاه همدلانه و انسانی کتاب به همه شخصیتهای داستان است. به همه شخصیتها، اعم از سرهنگ مسؤول پرونده که خودش هم زندگی خانوادگی موفقی ندارد، تا قربانیان و حتی قاتل با نگاه همدلانه ای نگریسته شده است. کتاب هیچکس را محکوم نمیکند یا در جایگاه شر (در برابر خیر) قرار نمیدهد. به ویژه به شخصیتهای زن داستان بسیار همدلانه پرداخته شده است، خواه قربانیان، زنان حاشیه نشین شهر، دختران خردسال یکی از قربانیها و خواه همسر سرهنگ. اما ملاحظات فلسفی، اخلاقی و روانشناختی در زمستان مومی متنوع و در عین حال مرتبط به یکدیگرند» (دکتر امیرعلی نجومیان: « تازگی یک ژانر قدیمی» ، روزنامهٔ اعتماد مورخ 30خرداد 1396).
« اندیشه آدمی چون کارتنک پُرکاری است که پیوسته رشتههایی میتند؛ یک سر این رشتهها به خاطرات گذشته و سر دیگرشان به مفاهیم ذهنی بسته شده است. اگر آدمی را یارای آن باشد که خویش را از قید بسیاری از این رشتههای به هم تنیده که ذهن را چون پایبستی به بند میکشد آزاد سازد، راهی برای رهایی از پیشداوریها و قضاوتهای شتاب زدهاش گشوده خواهد شد. افسوس که بیشتر آدمیان نه میخواهند و نه میتوانند چنین کنند! » (ص53)
« هنگامی که همه چیز به راستی ایستا و ثابت باشد، زمان که مفهوم انتزاعی اش تنها با تغییر و دگرگونی میتواند معنا یابد یکسره از حرکت بازمی ایستد. بدین سان، گویی در نسبیتی روانشناختی، گستره زمان در یک « آن» فشرده و گذشت زمان متوقف میشود. البته هرگز پیش نیامده است که این جهان پرغوغا به کلی از جنبش و دگرگونی بازایستد و حتی اگر چنین شود، باز ذهن آدمی میتواند لحظات گذرنده بر جهان را با شماره کردن آنها نشانهگذاری کند و گذشت زمان را دریابد. ولی اگر ذهن از اندیشیدن آرام گیرد-کاری که به نظر بسیاری، ناممکن مینماید- آن گاه دیگر از زمان نشانی نخواهد ماند. این تجربه ای است که ممکن است گاه در زندگی روزمره به آن کمابیش نزدیک شویم: زمان معمولاً به هنگام آرامش و آسایش به شتاب می گذرد زیرا، در چنین مواقعی، زندگی چندان به دگرگونی و تلاطم درنیفتاده است که ذهن آدمی بتواند به کمک رشته ای از رویدادهای متمایز لحظات را نشانه گذاری کند؛ از این رو، گسترههای یکنواخت زمان در هم فشرده می شوند، و در نتیجه، طول زمان کوتاهتر احساس می شود…» (زمستان مومی، فرگرد اول، ص 14-15)
دوستان سلام. کامنتهای مثبت را در باره «زمستان مومی» خواندم. گفتم من هم که این رمان را خوانده ام و حتی نقد کوتاهی بر آن نوشته ام بد نیست نظرم را بیان کنم. رمان «زمستان مومی» در یک کلام کمی زود آمده یا شاید کمی دیر! بازار رمان معاصر فارسی پیش از این آنقدر با محصولات تقلبی پر شده (با پوزش از معدود استثناها!) که جا را برای چنین رمان معیاری (canonical) تنگ کرده. میتوان گفت زمستان مومی یک تافته جدابافته ست؛ تقریبا با همه آثاری که در رمان فارسی معاصر خوانده اید فرق داره، هم از نظر مضمون و هم از نظر زبان، تکنیک و روایت. این داستان بی نهایت خواندنی را نباید فقط خواندچون بیشتر اندیشیدنی است تا خواندنی! آن را نباید فقط نقد کرد چون کارگاهی برای آموزش نقد ادبی ست! آن را نباید پیشنهاد کرد چون برای ذائقه «هله و هوله خوانان» ایرانی مناسب نیست! زمستان مومی برای مان زود است، همچنانکه زمانی موبایل و اینترنت برای مان زود بود!
رمان خوانی تجربه کم نظیری است: اندیشه ات را با واژگانی که دیگری ساخته است به پرواز درمی آوری و به سرزمین هایی که هرگز ندیده ای سفر میکنی. هنگامی که از این سفر بازمی گردی، تنها یک رمان خوب میتواند تو را مجبور کند که باز هم، شاید برای چندین بار دیگر، به این سفر بروی. رمان زمستان مومی مرا واداشته است که سه بار این سفر را تکرار کنم، و هر بار ارمغان تازه ای از این سفر داشته باشم. رمان بی نظیری که هرگز فراموشش نخواهم کرد.
خسته از تکرار مکررات و عاشقانههای پوچ و کودکانه، پس از سالها به اثری متفاوت، ژرف، پرکشش، زیبا برخوردم که تاب رها کردن آن را حتی لحظه ای نداشتم. زمستان مومی را یک روزه خواندم. تلفن همراهم را خاموش و خودم را در اتاقم حبس کردم تا بتوانم کتاب را به پایان برسانم. شاید پس از یک دهه بود که شیرینی ادبیات داستانی فارسی را دوباره تجربه میکردم. از نویسنده زمستان مومی که چنین هدیه فراموش ناشدنی را به من داد سپاسگزارم.
«سحرخیزی در آن هوای سرد و دلگیر در صبح نخستین جمعه دی ماه چیزی نبود که او را چندان بیازارد؛ بارها در طول خدمت سی ساله اش با تکالیفی بس دشوارتر از این روبهرو شده بود. در این سالها دیگر به این شرایط خو کرده بود، ولی آنچه هر بار از آن در شگفت می شد این بود که چرا هرگز نتوانسته بود از دلهره جانکاه این تجربه مهیب بکاهد. این احساس برایش تازگی نداشت و می کوشید آن را چون همیشه پنهان سازد یا نادیده انگارد، ولی اگر از زنجیره حوادث موحشی که از این پس روی میداد آگاه بود، دست کم، این بار از این تشویش فرساینده شگفتزده نمیشد…»
«زمستان مومی» به نظرم اثر متفاوتی در رمان معاصر ایرانیه. میشه چندین بار اونو خوند و بازم از خوندنش غرق لذت شد. به جز داستان فوق العاده جذاب و تأثیرگذارش، که ممکنه معماش همون دفعهٔ اول دیگه برات فاش بشه، خود داستان اونقدر معانی بین سطری عمیقی داره که با هر بار خوندن میتونه بیشتر و بیشتر کشف بشه. «زمستان مومی» در نوع خودش درجه یکه.