زمستان مومی

۴.۷ از ۵ · ۶ رأی۲۶۸ صفحه۷ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

ادبیات معاصر ایران به ژانر داستان‌های پلیسی و معمایی کمابیش بی‌اعتنا بوده است. صالح طباطبایی در زمستان مومی با بهره‌گیری از ساختار روایی پرکشش داستانی خواندنی ساخته است. اما ویژگی بی‌نظیر زمستان مومی آن است که این ژانر عامه‌پسند را با پرسش‌های مهم اخلاقی و فلسفی در هم آمیخته است. پس پرسش تنها این نیست که قاتل کسیت، بلکه چیستی، چگ.نگی و چرایی قتل و گناه محور اصلی زمستان مومی است.

تعداد صفحه
۲۶۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۳۴۶۲۹۴
سال نشر
۱۳۹۶
تعداد نقل قول
۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۷ نقل قول

« … سالیان درازی در نظر مردم دیوانگی دیوگونگی شمرده می‌شد، تنها به این دلیل که اندیشه و کردار دیوانگان با منطق عقلانی حاکم بر جامعه سازگار نبود… معلوم نیست هر آنچه منطق عقل به ما می‏گه از اعتبار مطلق برخوردار باشه. در مقابل، چه بسا دیوانگی منطق خاص خودش را داشته باشه. » (صص62-61)

« … سالیان درازی در نظر مردم دیوانگی دیوگونگی شمرده می‌شد، تنها به این دلیل که اندیشه و کردار دیوانگان با منطق عقلانی حاکم بر جامعه سازگار نبود… معلوم نیست هر آنچه منطق عقل به ما می‏گه از اعتبار مطلق برخوردار باشه. در مقابل، چه بسا دیوانگی منطق خاص خودش را داشته باشه. » (صص62-61)

« نکته ‏ای که ترجیح می‏ دهم پیش از پرداختن به ابعاد فلسفی، اخلاقی و روان‏شناختی کتاب به آن اشاره کنم نگاه همدلانه و انسانی کتاب به همه شخصیت‌های داستان است. به همه شخصیت‌ها، اعم از سرهنگ مسؤول پرونده که خودش هم زندگی خانوادگی موفقی ندارد، تا قربانیان و حتی قاتل با نگاه همدلانه‏ ای نگریسته شده است. کتاب هیچ‏کس را محکوم نمی‌کند یا در جایگاه شر (در برابر خیر) قرار نمی‌دهد. به‏ ویژه به شخصیت‌های زن داستان بسیار همدلانه پرداخته شده است، خواه قربانیان، زنان حاشیه‏ نشین شهر، دختران خردسال یکی از قربانی‏‌ها و خواه همسر سرهنگ. اما ملاحظات فلسفی، اخلاقی و روان‏شناختی در‏ زمستان مومی متنوع و در عین حال مرتبط به یکدیگرند» (دکتر امیرعلی نجومیان: « تازگی یک ژانر قدیمی» ، روزنامهٔ اعتماد مورخ 30خرداد 1396).

« اندیشه آدمی چون کارتنک پُرکاری است که پیوسته رشته‌هایی می‌تند؛ یک سر این رشته‌ها به خاطرات گذشته و سر دیگرشان به مفاهیم ذهنی بسته شده است. اگر آدمی را یارای آن باشد که خویش را از قید بسیاری از این رشته‏‌های به هم ‏تنیده که ذهن را چون پای‌بستی به بند می‌کشد آزاد سازد، راهی برای رهایی از پیشداوری‌ها و قضاوت‌های شتاب‏ زده‌اش گشوده خواهد شد. افسوس که بیشتر آدمیان نه می‌خواهند و نه می‌توانند چنین کنند! » (ص53)

« هنگامی ‏که همه چیز به ‏راستی ایستا و ثابت باشد، زمان که مفهوم انتزاعی ‏اش تنها با تغییر و دگرگونی می‌تواند معنا یابد یک‏سره از حرکت بازمی‏ ایستد. بدین سان، گویی در نسبیتی روان‏شناختی، گستره زمان در یک « آن» فشرده و گذشت زمان متوقف می‌‏شود. البته هرگز پیش نیامده است که این جهان پرغوغا به ‏کلی از جنبش و دگرگونی بازایستد و حتی اگر چنین شود، باز ذهن آدمی می‌تواند لحظات گذرنده بر جهان را با شماره‏ کردن آن‏ها نشانه‏‌گذاری کند و گذشت زمان را دریابد. ولی اگر ذهن از اندیشیدن آرام گیرد-کاری که به نظر بسیاری، ناممکن می‌‏نماید- آن‏ گاه دیگر از زمان نشانی نخواهد ماند. این تجربه ای است که ممکن است گاه در زندگی روزمره به آن کمابیش نزدیک شویم: زمان معمولاً به هنگام آرامش و آسایش به‏ شتاب می‏ گذرد زیرا، در چنین مواقعی، زندگی چندان به دگرگونی و تلاطم درنیفتاده است که ذهن آدمی بتواند به کمک رشته‏ ای از رویدادهای متمایز لحظات را نشانه‏ گذاری کند؛ از این رو، گستره‏‌های یکنواخت زمان در هم فشرده می‏ شوند، و در نتیجه، طول زمان کوتاه‏‌تر احساس می‏ شود…» (زمستان مومی، فرگرد اول، ص 14-15)