از سرد و گرم روزگار

۳.۶ از ۵۲۸۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

سرنوشت به دنبالم بود؛ «چون دیوانه‌ای تیغ در دست» به خلاف همسالانم، تسلیم آن نشدم. هر غروب پاییز از بلندای تک ‌درخت تناور روستایمان چشم به افق‌های دوردست و بی‌انتهای کویر دوختم و به آواز درونم گوش فرا دادم؛ آوازی که مرا به «انتخاب» فرامی‌خواند. پس انتخاب کردم؛ فقر و بی‌پناهی را با شکیبایی تاب آوردم، از رنج و زحمت کار شانه خالی نکردم، سر در کتاب فرو بردم و بر همه‌ تباهی‌های محیط اطرافم شوریدم... این قصه‌ سرگذشت من است تا ۱۸ سالگی.

تعداد صفحه
۲۸۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۱۸۵۵۲۰۰
سال نشر
۱۳۹۶
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.