ماه با ما بود

۱۰۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

... من و علی فقط در فکر این بودیم که دست‌هایمان از هم جدا نشود. ابتدا دست همدیگر را گرفتیم، ولی شیب تند و سرعت سقوط به قدری بود که از هم جدا شدیم، اما وقتی به ماشین‌ها رسیدیم بلافاصله باز هم دست‌هایمان به هم قفل شد. راننده‌ها چون گوسفندانی که به آغل هل می‌دهند، ما را داخل ماشین‌ها چپاندند در یک لحظه صدای گاز اتومبیل‌ها چنان که گویی می‌خواهد سیلندرشان بترکد گوشمان را کر کرد. به شتاب دور زدند، همه‌جا تیره و تار شد...

تعداد صفحه
۱۰۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۸۳۱۷۹۷۸
سال نشر
۱۳۹۶
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.