- نوشته مایک کری
- ترجمه محمدرضا شکاری
- ناشر انتشارات باژ
فلساید زندانی است کاملا تحت نظر در مجاورت دشتهای یورکشر. از آن جاهایی نیست که دلتان بخواهد بروید؛ اما جایی است که امکان دارد جس مالسون باقی عمرش را در آن سپری کند. مکانی که در آن حتی دیوارها هم نجوا میکنند. یک صدا متلعق به پسر بچهای است که پیغامی برای جس دارد. آیا او گوش میدهد؟
- تعداد صفحه
- ۳۸۰
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۸۹۳۹۱۷۷
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
او الکس را خلق کرده بود. او را واداشته بود ان قیافه را به خود بگیرد و چیزی باشد که جس دلش میخواست ببیند. شاید دکتر کارتر از خیلی چیزها درکی نداشت ، اما در مورد این مسئله حق با او بود. “تخیل یه نیروی تغییرپذیره ، خانم مولسون. یه نیروی دگرگون شونده. ما چیز هایی رو میسازیم که بهشون احتیاج داریم “ جس حتی بچگی هایش هم چنین موهبتی داشت. از هر ماده ی خامی که به دست میاورد ، چیزی را میساخت که بهش احتیاج داشت ، از جمله ادمهای دیگر را.
