خون خورده

۳.۹ از ۵ · ۱ رأی۲۷۲ صفحه۴ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

اولش خون بود... خونی که آرام و کند راه باز می‌کرد وسط زمختی آسفالت خیابان. می‌چرخید میان آبی که رقیقش کرده بود و پخش می‌شد؛ پخش‌تر. خونی که سیاه می‌زد با رگه‌های سرخ روشن و خودش را می‌رساند به جدول سیمانی کنار جوی و کم کم می‌گسترد روی آسفالت. خیابان را خون گرفته بود. خونی که از شکاف جدول سیمانی راه باز کرده بود به جوی خشکی که تهش یک گربه مرده دراز به دراز افتاده بود و هنوز بو نگرفته بود. گربه‌ای که از فرط پیری جان داده بود در جوی آب و خون رقیق‌شده‌ای که خیابان را پوشانده بود پوستش را رنگ می‌زد. پوست خاکی‌اش را...

تعداد صفحه
۲۷۲
شابک
۹۷۸۶۲۲۰۱۰۰۷۸۲
تعداد نقل قول
۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۴ نقل قول

در خاورمیانه یک باستان‌شناس باید به هر واقعیتی شک کند و هر افسانه‌ای را جدی بگیرد. زیرِ خاکِ ایران، عراق، فلسطین، اُردن، لبنان، مصر و کُلی جای دیگر پُر بود از همین افسانه‌ها

این خاصیت تاریخ است، که پُر است از چیزهایی که کسی نمی‌بیند اما اتفاق می‌افتند و وقتی هم که گم می‌شوند، ککِ کسی نمی‌گزد.

تاریخ پر است از این لحظه‌ها، آدم‌هایی که می‌خواهند ناگهان کار را یکسره کنند و بروند گوشه‌ای و آن‌قدر زندگی کنند که جوانی بشود خاطره‌ای دور، خیلی دور…

ناصر برای اولین بار از مریم به صراحت شنیده بود که دوستش دارد. و حالا حاضر بود هرکاری بکند. تاریخ پر است از مردان جوانی که وقتی می‌فهمند دوست داشته شده‌اند حاضرند دست به هرکاری بزنند، حتی آتش زدن یک صومعه قدیمی یا حمله به یک دژ مقاوم در یکی نبردهای صلیبی…