کولی ها برنمی گردند

Gypsies do not return

۱۲۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

دانه‌ای برف نوک بینی اش نشست دانه ی دیگر شاید روی گونه ی او که دیگر دیده نمیشد. یک لحظه تصویرش محو و لحظه ای دیگر به لکه ای سبز و سیاه و سرخ چسبیده به زمین یخ زده تبدیل میشد. طنین سوت قطار و غریو گنگ سازها مغزش را چنگ میزد. سر را بین دستهایش گرفت و روی دو زانو افتاد داد زد. صداها در گوشش ماند طعم خون در دهانش پیچید. ساکت شد. باد سرد وزیدن گرفت. از سوز خط خیس اشک صورتش را قاچقاچ حس کرد. لرزید. نفهمید سرما ناچارش کرد یا وحشت که بلند شد و برای آخرین بار دنبال او چشم به اطراف چرخاند. ناامید و خمیده دنبال بقیه راه افتاد؛ مثل گربه ای ترسیده آرام و بیصدا در سایه ی دیوارها. هنوز برف میبارید. (برگرفته از متن ناشر)

تعداد صفحه
۱۲۸
شابک
۹۷۸۶۲۲۷۷۷۸۱۱۳
سال نشر
۱۴۰۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.