قصه های قشنگ و قدیمی 9
Ghessehaye Ghadimi
- نوشته مژگان شیخی
- ناشر قدیانی
«۶ قصه از گلستان سعدی» جلد نهم از مجموعهی «قصههای قشنگ و قدیمی» است. این مجموعه شامل حکایتهای کوتاه از گلستان سعدی است که به شکل داستانهای کوتاه تصویری برای کودکان بازنویسی شده است. مژگان شیخی نویسندهی این مجموعه کوشیده است هم لذت خواندن داستانهایی زیبا و پندآموز را به کودکان بچشاند و هم آنها را با کتابهای کلاسیک فارسی آشنا کند. داستانهای این مجموعه با تصاویری زیبا نیز همراه است که فضای داستان را برای کودکان عینی و ملموس و آنها را با داستان درگیر میکند. داستانهای این کتاب در واقع مجموع شش کتاب «غلام دریا ندیده»، «شاهزادهی کوتاه قد»، «نگهبان جوان»، «درویش طمعکار»، «گدایی که پادشاه شد» و «سفر دور و دراز» هستند. کتاب گلستان در سال ۶۵۶ هجری نوشته شده است. بیشتر مطالب این کتاب تربیتی و اخلاقی و شامل یک مقدمه و هشت باب است. هر باب در بارهی یک موضوع و شامل داستانها و شعرهای زیبایی است. قبل از سعدی هیچ نویسندهای به این شیوه داستانسرایی نکرده است. حکایتهای سعدی شبیه به داستانها «مینیمال» یا «داستانک» امروزی هستند. عنوان قصهی اول کتاب «غلام دریا ندیده» است. پادشاهی همراه با غلام خودش سوار کشتی میشوند. غلام که تا آن روز دریا را ندیده و چیزی از سختی سفر دریایی نمیداند. میترسد و شروع به گریه و زاری میکند؛ هر چقدر با او مهربانی و نرمی میکنند او آرام نمیگیرد. مردی دانا در کشتی است که به پادشاه میگوید: «اگر دستور بدهی، من او را به طریقی آرام میکنم.» پادشاه موافقت میکند. مرد دانا ستور میدهد تا غلام را به دریا بیندازند وقتی چند غوطه میخورد، او را میگیرند و به کشتی بازمیگردانند. غلام وقتی دوباره سوار کشتی میشود، گوشهای مینشیند و آرام میگیرد. پادشاه با تعجب حکمت کار را از مرد حکیم می پرسد و حکیم میگوید: «غلام طعم غرق شدن را نچشیده بود و قدر سلامت نمیدانست. قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار شود.» «نگهبان جوان» قصهی سوم کتاب؛ حکایت سفر بازرگانی است که به همراه جوانی قدرتمند و تنومند سفر میکند، این جوان در سفر نگهبان اوست تا از او در برابرخطر و دزدان محافظت کند، زیرا راه پر از راهزن است. این جوان بسیار قوی است و بر فنون رزم و جنگ نیز مسلط است؛ اما دنیا دیده و صاحب تجربه جنگ واقعی نیست. او با زور بازویش سنگها بزرگ جابجا میکند و درخت را از ریشه درمیآورد و با یک ضربه دیواری را خراب میکند، اما تجربهی جنگ واقعی ندارد. سرانجام دو راهزن که در پشت صخرهای کمین کردهاند؛ از کمین بیرون میآیند، یکی از آنها چوبی ساده در دست دارد و دیگری کلوخکوبی. بازرگان به نگهبان جوان میگوید: «چرا معطلی؟ الان وقتش است که زور و هنر رزمت را نشان دهی.» اما بازرگان میبیند که نگهبان جوان از ترس به خود میلرزد به طوریکه تیر و کمان از دستش میافتد. به ناچار بازرگان هر چه دارد به راهزنان میدهد تا جان بدر ببرند. «۶ قصه از گلستان سعدی» لذت خواندن قصههایی جذاب و شیرین که طنزی نهفته نیز دارند به کودکان میچشاند و علاوه بر این، آنها را با متون قدیمی و کلاسیک نیز آشنا میکند.
- تعداد صفحه
- ۹۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۰۸۰۷۸۶۳
- سال نشر
- ۱۴۰۵