موش ها
The Rats
- نوشته آگاتا کریستی
- ترجمه شهرام زرگر
- ناشر نیلا
«موشها» نوشته آگاتا کریستی، نمایشنامهای کوتاه اما فشرده است که چهرهای کمتر متعارف از نویسنده را نشان میدهد. کریستی در این اثر، به جای ساختن معمایی کلاسیک با کارآگاهی مقتدر و روندی منظم برای کشف حقیقت، مخاطب را وارد موقعیتی بسته، عصبی و بیرحم میکند؛ موقعیتی که در آن مسئله اصلی نه کشف قاتل، بلکه تجربه گیر افتادن در طرحی است که از پیش برای نابودی شخصیتها طراحی شده است. این نمایشنامه تکپردهای که در سال ۱۹۶۲ در مجموعه نمایشی «قاعده سه» روی صحنه رفت، به فضای پساجنگ بریتانیا نیز بیارتباط نیست؛ دورهای که بسیاری از اطمینانهای اخلاقی، طبقاتی و خانوادگی پیشین ترک برداشته بودند و ظاهر آرام روابط اجتماعی، دیگر نمیتوانست اضطرابهای پنهان را کاملا بپوشاند. داستان حول ساندرا و دیوید میگردد؛ زن و مردی که رابطهای پنهانی و خارج از چارچوب زناشویی دارند و به دعوتی ظاهرا عادی وارد آپارتمانی در لندن میشوند. آنها انتظار یک دورهمی اجتماعی را دارند، اما خیلی زود درمییابند که چیزی در این فضا درست نیست. میزبان حضور ندارد، مهمان دیگری در کار نیست و در ورودی از بیرون قفل شده است. لحظهای که جسد را در آپارتمان پیدا میکنند، موقعیت از یک سوءتفاهم اجتماعی به کابوسی حسابشده تبدیل میشود. آنها نه فقط در مکانی بسته، بلکه در روایتی بسته گرفتار شدهاند؛ روایتی که شواهد، زمان، مکان و حتی رابطه پنهانیشان را علیه آنان به کار میگیرد. وحشت اصلی نمایش از اینجا میآید که شخصیتها میفهمند در مرکز صحنهای قرار گرفتهاند که نقشهایش پیشاپیش نوشته شده است. فرم تکپردهای نمایشنامه در خدمت همین حس فشردگی است. نبود جابهجایی زمانی و مکانی، مخاطب را مانند شخصیتها در همان اتاق نگه میدارد. هیچ فاصلهای برای آرام شدن، بازاندیشی یا خروج از اضطراب وجود ندارد. آپارتمان، که در آغاز میتوانست نشانه امنیت، معاشرت و زندگی شهری متمدن باشد، به تلهای روانی تبدیل میشود. در اینجا مکان صرفا پسزمینه نیست؛ یکی از نیروهای اصلی نمایش است. دیوارها، در بسته، سکوت راهرو و غیبت میزبان، همگی به عناصر فعال اضطراب بدل میشوند. کریستی با کم کردن تعداد شخصیتها و حذف کارآگاه، تمرکز را از «چه کسی مرتکب جرم شده؟» به «چگونه میتوان از نسبت داده شدن جرم گریخت؟» منتقل میکند. این وارونگی، اهمیت اثر را بیشتر میکند. در بسیاری از داستانهای کریستی، جهان هرچند آشفته و آلوده به جنایت است، اما با ورود عقل کارآگاهی دوباره نظم پیدا میکند. در «موشها» چنین مرکز آرامبخشی وجود ندارد. ساندرا و دیوید باید خودشان موقعیت را بفهمند، اما ذهنشان زیر فشار ترس، گناه، سوءظن و زمان محدود از کار میافتد. آنها نه توان کامل برای تحلیل دارند، نه اطمینان کافی به یکدیگر. رابطهای که پیشتر بر پنهانکاری بنا شده بود، اکنون نمیتواند به سرچشمه اعتماد تبدیل شود. راز مشترکشان، به جای پیوند، نقطه ضعف آنان میشود. تله فقط از بیرون عمل نمیکند؛ از شکافهای درونی خود رابطه نیز تغذیه میکند. عنوان «موشها» کلید خوانش اثر است. کریستی انسانهای ظاهرا آراسته، مبادی آداب و متعلق به طبقهای محترم را در وضعیتی قرار میدهد که به تدریج از زبان اجتماعی خود محروم میشوند. در آغاز، آنها میکوشند موقعیت را با قواعد معمول توضیح دهند: اشتباه، تأخیر، سوءتفاهم. اما هرچه شواهد سنگینتر میشود، پوشش تمدن نازکتر میگردد. ساندرا و دیوید مثل موشهایی در قفس، به جای انتخاب آزاد، میان واکنشهای غریزی دستوپا میزنند: ترس، انکار، اتهام، فرار ذهنی و بدگمانی. عاملیت آنها از کنش به واکنش تقلیل مییابد. نیرویی غایب، که هرگز لازم نیست مدام دیده شود، با طراحی صحنه بر رفتارشان حکومت میکند. از این منظر، نمایشنامه درباره آسیبپذیری سوژه انسانی در برابر موقعیتهای مهندسیشده است. انسان ممکن است خود را خردمند، آزاد و مسلط بداند، اما کافی است در چارچوبی قرار گیرد که اطلاعاتش ناقص، زمانش محدود و راه خروجش بسته باشد؛ آنگاه همان عقلانیت به ابزاری برای تشدید ترس تبدیل میشود. کریستی در «موشها» نشان میدهد که حقیقت همیشه با روشن شدن چراغها ظاهر نمیشود؛ گاهی نور اتاق فقط نشان میدهد قفس چقدر دقیق ساخته شده است. این نمایشنامه کوتاه، ضربه خود را از همین سادگی میگیرد: دو انسان، یک اتاق، یک جسد، دری بسته، و صدای نامرئی کسی که شاید پشت صحنه لبخند میزند. وقتی پرده پایین میآید، پرسش اصلی این نیست که موشها راه فرار پیدا کردند یا نه؛ پرسش ترسناکتر این است که چند بار در زندگی روزمره، بیآنکه بدانیم، وارد اتاقهایی شدهایم که قفلشان از پیش چرخیده بوده است.
- تعداد صفحه
- ۵۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۲۲۰۶۹۲
- سال نشر
- ۱۴۰۵