سوزش سرانگشتان

By the Pricking of My Thumbs

۳۰۴ صفحه
امتیاز نداده‌اید

رمان «سوزش سرانگشتان» که نخستین بار در سال ۱۹۶۸ به‌وسیله‌ی Collins Crime Club منتشر شد، یکی از آخرین ماجراجویی‌های زوج کارآگاه محبوب آگاتا کریستی، تامی و توپنس برسفورد است؛ زوجی میانسال که سال‌ها از نقش‌های ماجراجویانه‌ی گذشته‌شان فاصله گرفته‌اند، اما هنوز با همان اشتیاق قدیمی در برابر رمز و اشاره‌ای مبهم نمی‌توانند آرام بگیرند. این کتاب بیش از آنکه بر سازوکارهای دقیق استنتاجی تکیه کند، بر جوّ سرد، تعلیق روان‌شناختی، و بازی با حافظه و زمان استوار است و از همین‌جا جایگاه ویژه‌ای در دوره‌ی پختگی قلم کریستی پیدا می‌کند. هسته‌ی روایت نه یک صحنه‌ جرم مشخص، بلکه پدیده‌ای کوچک، ظاهرا بی‌اهمیت، و در عین حال نگران‌کننده است: کلامی نیمه‌زمزمه‌شده از سوی یکی از سالمندان خانه‌ی سالمندان، و تصویری ساده که در وسایل یکی از خویشاوندان سالمند پیدا می‌شود. کریستی این دو نشانه را به‌سان دانه‌های خفیف اما بذرآفرین شک و دلهره می‌نشاند؛ نشانه‌هایی که برای اغلب اطرافیان صرفا بی‌ربط، گیج‌کننده یا محصول زوال حافظه‌اند، اما برای توپنس، که حساسیت او به اشارات مبهم از گذشته‌های دوران جوانی‌اش باقی مانده، معنایی نامطمئن اما ناخوشایند دارند. همین احساس گنگ-به‌جای یک سرنخ واضح-موتور محرک روایت می‌شود. یکی از جذابیت‌های این رمان تمرکز کریستی بر پیری، فراموشی، و نادیده‌گرفته‌شدن است. او از فضای خانه‌های سالمندان به‌عنوان بستری برای پرسش‌هایی عمیق‌تر استفاده می‌کند: چه چیزهایی را به بهانه‌ی «یاوه‌گویی سالمندان» نمی‌شنویم؟ چه حقیقت‌هایی در حافظه‌های لرزان و نامنسجم پنهان می‌ماند؟ و مهم‌تر، چه مسئولیت اخلاقی‌ای در برابر کسانی داریم که دیده نمی‌شوند؟ کریستی با دقتی کم‌سابقه این تم‌ها را به لایه‌های مختلف رمان تزریق می‌کند و بدون تبدیل‌شان به بیانیه، آن‌ها را به بن‌مایه‌های ادبی بدل می‌سازد. در این میان، توپنس مرکز عاطفی و اخلاقی داستان است. کریستی او را نه صرفا همکار تامی، بلکه نیروی پیش‌برنده‌ روایت می‌سازد: زنی که بین شهود، حافظه‌ی پراکنده، و عزم شخصی حرکت می‌کند و نشان می‌دهد چگونه حس درونی می‌تواند در دل بی‌نظمی روزمره به نشانه‌ای جدی تبدیل شود. اهمیت این شخصیت در این است که روایت را از «معمای پلیسی» به «کاوش روان‌شناختی درباره‌ی توجه، بی‌توجهی و درک» تغییر می‌دهد. «سوزش سرانگشتان» به‌ویژه در فضاسازی می‌درخشد. کریستی در این اثر نه با قتل‌های پر زرق‌وبرق یا همایش نابغه‌های کارآگاهی، بلکه با تنش زیرپوستی محیط‌های کاملا معمولی تعلیق می‌سازد: خانه‌ی سالمندان، روستا، خانه‌ای ساده، یا گفت‌وگویی کوتاه. تهدید در این رمان آشکار نیست؛ آرام و خزنده است، همچون چیزی که در حاشیه‌ی دید به چشم می‌خورد اما هیچ‌وقت به‌طور کامل آشکار نمی‌شود مگر آن‌که بسیار نزدیک شده باشید. اگرچه برخی منتقدان ریتم بخش‌هایی از رمان را کند یا حاشیه‌پرداز دانسته‌اند، اما همین ریتم تأملی به رمان حال‌وهوایی منحصر‌به‌فرد می‌بخشد: حال‌وهوایی که در آن معما نه تنها “چه کسی؟” و “چرا؟” بلکه “چگونه به چیزی توجه می‌کنیم؟” است. در مجموع، «سوزش سرانگشتان» رمانی است پر از دلهره‌ی خانگی، روان‌شناسی ظریف، و تأمل درباره‌ی حافظه و نادیدگی. نه یک معمای کلاسیک، بلکه اثری پخته، ساکت و بسیار انسانی که پایان کارآگاهی زوج تامی و توپنس را به تجربه‌ای اندوه‌بار، معمایی و فراموش‌نشدنی تبدیل می‌کند-بی‌آنکه رازهایش را فاش کند.

تعداد صفحه
۳۰۴
شابک
۹۷۸۰۰۰۰۵۳۸۷۰۳
سال نشر
۱۳۹۹
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.