خاطره ای از دو دوشنبه

The one-act plays of Arthur Miller- Luigi Pirandello

۳.۳ از ۵۱۲۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

«خاطره‌ای از دو دوشنبه» دو نمایشنامه‌ی تک‌پرده‌ای از آرتور میلر و لوئیجی پیراندلو را کنار هم قرار می‌دهد که در ظاهر جهان‌های بسیار متفاوتی دارند، اما هر دو با تجربه‌ی زمان سروکار پیدا می‌کنند. در نمایشنامه‌ی میلر، زمان برای گروهی از کارگران انبار تقریبا متوقف شده است: روزها تکرار می‌شوند و آینده به‌آرامی از افق زندگی عقب می‌رود. در «مردی با گلی در دهان» پیراندلو، درست برعکس، زمان با شدتی آزاردهنده احساس می‌شود، زیرا یکی از شخصیت‌ها می‌داند فرصت چندانی برایش باقی نمانده است. قرار گرفتن این دو متن کنار یکدیگر، دو صورت متضاد از یک وضعیت انسانی را نشان می‌دهد: زندگی‌ای که انگار تمام نمی‌شود و زندگی‌ای که ناگهان بیش از حد کوتاه شده است. «خاطره‌ای از دو دوشنبه» آرتور میلر در ۱۹۵۵ نوشته شد و از زندگی خود او در سال‌های رکود بزرگ آمریکا سرچشمه می‌گیرد. میلر در هجده‌سالگی برای تأمین هزینه‌ی رفتن به دانشگاه در انبار قطعات خودرو در نیویورک کار می‌کرد و سال‌ها بعد همان تجربه را به یکی از شخصی‌ترین نمایشنامه‌هایش تبدیل کرد. شخصیت محوری، برت، جوانی است که در میان کارگرانی با سن‌ها و سرگذشت‌های متفاوت کار می‌کند و امیدوار است بتواند از این محیط بیرون برود و وارد دانشگاه شود. نمایش میان دو دوشنبه با فاصله‌ی زمانی چند ماه حرکت می‌کند و به‌جای پیرنگی پرحادثه، مجموعه‌ای از زندگی‌های گرفتار در کار روزمره را پیش چشم می‌گذارد. نکته‌ی مهم این است که میلر همکاران برت را صرفا قربانیان فقر تصویر نمی‌کند. شوخی، دوستی، میل، الکل، رویای تغییر و خستگی در کنار یکدیگر حضور دارند. بسیاری از آنان می‌دانند زندگی دیگری ممکن است وجود داشته باشد، اما رکود اقتصادی و محدودیت فرصت‌ها فاصله‌ی میان آرزو و امکان را بزرگ کرده است. همین نگاه، نمایشنامه را از گزارشی اجتماعی درباره‌ی بیکاری دهه‌ی ۱۹۳۰ فراتر می‌برد: مسئله این است که کار تکراری چگونه می‌تواند به‌تدریج تصور انسان از آینده را فرسوده کند. برت از دیگران جدا نیست؛ تفاوتش در این است که هنوز امکان خروج را پیش روی خود می‌بیند. نمایشنامه‌ی دوم، «مردی با گلی در دهان» پیراندلو، اثری بسیار فشرده‌تر است. متن در ۱۹۲۳ از داستان کوتاه پیشین او اقتباس شد و تقریبا تمام آن از گفت‌وگوی شبانه‌ی دو مرد شکل می‌گیرد: مسافری که قطارش را از دست داده و مردی که نسبت او با زندگی به دلیل آگاهی از مرگ قریب‌الوقوع کاملا تغییر کرده است. حادثه‌ی بزرگ بیرونی وجود ندارد؛ تنش از تفاوت نگاه این دو به جزئی‌ترین امور روزمره ساخته می‌شود. چیزی که برای یکی خستگی‌آور و پیش‌پاافتاده است، برای دیگری به دلیل کمیابی زمان ارزش و شدت تازه‌ای پیدا کرده است. پیراندلو با همین موقعیت ساده یکی از دغدغه‌های دائمی خود را دنبال می‌کند: فاصله‌ی میان تجربه‌ی درونی انسان و صورتی که زندگی روزانه به او تحمیل می‌کند. مرد بیمار به آدم‌ها، اشیا و رفتارهای معمولی با نوعی ولع نگاه می‌کند؛ نه چون جهان ناگهان زیباتر شده، بلکه چون دیگر نمی‌تواند حضور خود در آن را بدیهی فرض کند. نمایش بدون خطابه‌ی مستقیم درباره‌ی معنای زندگی، نشان می‌دهد آگاهی از پایان چگونه وزن کوچک‌ترین چیزها را تغییر می‌دهد. انتخاب این دو نمایشنامه برای یک مجموعه اتفاقا تناسبی بیش از تفاوت ملی و سبکی نویسندگان دارد. میلر مردمانی را نشان می‌دهد که زمان فراوان دارند اما امکان تغییر اندک؛ پیراندلو شخصیتی را که امکان دیدن و خواستن دارد اما زمانش محدود شده است. ترجمه‌ی فارسی این دو اثر را زهره خلیلی انجام داده و نشر قطره آن‌ها را در یک مجلد منتشر کرده است. شاید پس از خواندن هر دو، مسئله دیگر طول زندگی نباشد؛ مسئله این باشد که چه چیزی باعث می‌شود زمان را هنوز متعلق به زندگی خود بدانیم.

تعداد صفحه
۱۲۸
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۱۹۸۰۹۰
سال نشر
۱۳۹۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.