محمدرضا جلالی

محمدرضا جلالی

@Hanijalali

کرج

  • ۲۷۷

    امتیاز

  • ۳

    دنبال‌کننده

  • ۱

    دنبال‌شونده

  • ۰

    نقد

  • ۶

    نقل‌قول

نقل قول‌ها

ولدمورت چوبدستیش را بالا گرفت اما این دفعه هری اماده بود غلتی زد و پشت سنگ قبر پدر ولدمورت پناه گرفت
۳ پسند
بسیاری از جن‌های خانگی هنگام رفتن دورشان حلقه زدند و با اصرار زیادی از انها خواستند که مقداری خوراکی برای خود ببرند
۳ پسند
هری گفت: اسکریم جیور منو متهم کرد که “نوکر سر سپرده ی دامبلدور” م. دامبلدور جواب داد: چه قدر گستاخی کرده. هری گفت: منم گفتم که هستم. دامبلدرو دهانش را باز کرد که چیزی بگوید و بعد دوباره دهانش را بست. در پشت سر هری ، فاوکس ققنوس ، آوای آهنگین ملایم و لطیفی را سر داد. هری ناگهان در کمال شرمندگی دریافت که چشم هایی آبی روشن دامبلدور پر از اشک شده است و با دستپاچگی سرش را پایین انداخت. با این حال وقتی دامبلدور شروع به صحبت کرد،هیچ لرزشی در صدایش نبود: – ازت خیلی ممنونم هری.
۳ پسند
تو از من سوء استفاده کردی. یعنی چه جوری ؟ من برات جاسوسی کردم ، به خاطرت دروغ گفتم ، به خاطر تو جونمو به خطر انداختم. قرار بود همه ی این کار‌ها برای صحیح و سالم نگه داشتن پسر لی لی پاتر باشه. اون وقت حالا به من می‌گی اونو بزرگ کردی مثل خوکی که میپرورونند تا بعد اونو بکشند. دامبلدور با لحنی جدی گفت: ولی این غم انگیزه ، سیوروس ، بالاخره به این پسر علاقه پیدا کردی ؟ اسنیپ فریاد زد: به اون؟ اکسپکتوپاترونوم! از نوک چوبدستی اش آهویی نقره ای بیرون پرید: به نرمی کف دفتر فرود آمد ، جستی زد و به آنسوی دفتر رفت ، سپس پرواز کنان از پنجره خارج شد دامبلدور دور شدنش را تماشا میکرد و وقتی تابش نقره فامش به خاموشی گرایید با چشم هایی پر از اشک رویش را به سمت اسنیپ برگرداند و گفت: بعد از این همه سال؟ اسنیپ گفت: تمام مدت.
۵ پسند
مودی چشم بابا قوری واقعی سر میز اساتید نشسته بود چشم سحر امیز و پای چوبیش هر دو سرجاشان بودند او بی اندازه عصبی بود و هر بار کسی با او شروع به صحبت میکرد از جا میپرید نزدیک به ده ماه محبوس ماندن در صندوق سحر امیزش حالت تدافعی او را تشدید کرده بود
۳ پسند
به هیج وجه از این پیشنهاد خوشش نیامده بود اما در ان شرایط نمی‌توانست این موضوع را به او بگوید بنابر این ناچار بود ساکت بماند و شاهد قول و قرار انها باشد که یکی از روز‌های همان هفته را برای یک مصاحبه ی طولانی در رستوران تعیین میکردند
۱ پسند