email9010

email9010

@email9010

  • ۶۹۱

    امتیاز

  • ۹

    دنبال‌کننده

  • ۱

    دنبال‌شونده

  • ۰

    نقد

  • ۲۱

    نقل‌قول

نقل قول‌ها

دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۱۹
جان وبستر از نمایشنامه نویسان عصر جیمز ادبیات انگلیسی و هم دوره ی ویلیام شکسپیر است. از زندگی جان وبستر اطلاعات زیادی در دست نیست، حتی تاریخ تولد و وفات وی نیز دقیقا مشخص نیست. احتمال می‌رود که او در سال 1580 در لندن به دنیا آمده باشد. دیگر اطلاعات باقی مانده از زندگی او درباره ی فعالیت‌های تئاتری او هستند. او در نگارش تراژدی مهارت ویژه ای داشته و برای تصویر تیره ای که از انسان ارائه می‌دهد شهرت دارد. وبستر کار در تئاتر را با نوشتن نمایشنامه‌های مشترک در سال 1600 آغاز کرد. بین سال‌های 1602 تا 1605 او در نوشتن پنج نمایشنامه ی مشترک با نویسندان دیگر از جمله: مایکل درایتون ، توماس دکر ، توماس میدلتون و آنتونی ماندِی کار کرده است. سقوط سزار، بانو جین، پیش به سوی غرب و پیش به سوی شمال، از جمله این نمایشنامه‌ها هستند. در سال 1612، جان وبستر نخستین کار مستقل خود، شیطان سپید، را نوشته و به اجرا رساند. این نمایشنامه درباره ی زندگی زنی است به نام ویتوریا آکورامبونی که در سن 28 سالگی به قتل میرسد. دوشس ملفی، اما، حول سال 1614، برای نخستین بار توسط هنرپیشه‌های دربار، در سالنی کوچک و برای تماشاچیانی فرهیخته‌تر اجرا شد و از همان زمان با استقبال مواجه شد. شیطان سپید و دوشس ملفی مهم‌ترین آثار وبستر هستند. هر دوی این نمایشنامه‌ها در ایتالیا رخ میدهند، هر دو سوگنمایش هستند، هر دو خوفناکند و آثار ادبیات گوتیک اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده اروپا را تداعی می‌کنند. نمایشنامه هایی پیچیده و حساب شده با جزئیات و ظرافت بسیار که هنوز در عصر حاضر، به کرّات اجرا می‌گردند. جان وبستر احتمالا پیش از نوامبر سال 1634 از دنیا می‌رود، زیرا پس از این تاریخ اطلاعاتی درباره ی او ثبت نشده است.
۰ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۱۹
این گوشت چیست؟ اندک شیری بریده، خمیری ورآمده. اجسام ما از زندان‌های کاغذینی که کودکان بسازند و مگسان را محبوس آن کنند ضعیف‌تر است، حقیرتر است، چرا که ما در زندان‌مان میزبان پست‌ترین کرم‌های زمین‌ایم. تاکنون آیا چکاوکی را در بند قفس دیده‌اید؟ روح ما در زندان تن‌مان چنین است: این دنیا چونان چمنزار کوچک اوست و این آسمان چونان گوی بلورین او، که تنها دانش محدودی از
۰ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۶
ما چونان کوچه ای بن بستیم، یا گوری گنبدین که ویران است و پژواکی ندارد. این انسان هراسناک بزدل در چه سایه ای و در چه چاله ی تاریک عمیقی می‌زید.
۳ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۶
آن چه آدمی را فرو می‌کشد هیچ نیست جز خاک او
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۶
لذت زندگی چیست؟ آن دیگر چیست؟ تنها ساعاتی خوش پس از فروکش کردن یک تب، ساعاتی که در آن خود را از برای رنجی بزرگتر مهیا می‌کنی
۳ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۶
نحیف‌ترین بازو چون شمشیر عدالت به دست گیرد، قوی‌ترین ضربه‌ها را زند.
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۶
طبیبان چونان شاهانند، تاب هیچ تضادی ندارند.
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
بینوا عدالتی که در دستگاه آن، دزدی دزد دیگر را به دار بیاویزد.
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
گناهان دیگر تنها سخن می‌گویند، قتل اما نعره می‌کشد. آب زمین را‌تر می‌کند، خون اما به آسمان پر می‌کشد و بهشت را ژاله پوش می‌کند.
۱ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
بوزولا مرگ نمی‌ترساندتان؟ دوشس کیست که از مرگ بهراسد، چون بداند که در جهانی دیگر معاشرانی نیکو در انتظارش اند؟
۳ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
تب چون مفرط شود، طبیب را سنگدل کند.
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
دلم پر می‌کشد از برای آن که خونم بریزند که چون آدمیان را به اشتاب بکشند دل تنها با خون آرام گیرد.
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
زندگی چونان نمایشی کسالت آور است و من در این نمایش نقشی را خلاف میل خویش بازی می‌کنم.
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
بهبود از دل سیاه‌ترین لحظه آغاز گیرد، حتی زنبور که نیش به دستتان کند، اسباب تفریحتان شود.
۳ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
شکیبایی پیشه کن، به سختی‌های روزگار میندیش که آدمی چونان درخت کاسیا، چون زخم بردارد میوه دهد.
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
چون از عرش به فرش هبوط کنی، همه چاپلوسان از گردت بگریزند؛ مردمان بر زمین سست که پایه هایش بلرزد خانه نسازند.
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
مردی که به چاه اندر افتاده است، مردمان دست یاری به سویش خواهند یازید، اما چه سود؟ دیر یا زود، وزن خودش او را به قعر چاه خواهد کشاند.
۴ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
در چنین سکوت شکننده ای، عجوزگان آوازه خوانند.
۳ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
سرچشمه ی همه ی رودهای جهان را اگر جستجو کنید، آن چه بیابید مشتی حباب است.
۲ پسند
دوشس ملفی۱۳۹۴/۱/۵
ابلیس نیز گاه بر منبر وعظ می‌نشیند.
۲ پسند