طلسم بین (آخرین شاگرد 2)۱۳۹۹/۹/۲۵
همان لحظه یادنامه مادرم افتادم… او نوشته بود از بین شما سه نفر یک نفر میمیرد. . آن لحظه فکر کردم منظورش آلیس یا محافظ است اما دقیقا آن لحظه فهمیدم منظورش خودم بودم… او نوشته بود همیشه یک نفر باید فداکاری کند. . و من باید بین را میکشتم و خودم هم میمردم… تیغه را سمت قلب بین بردم آلیس فریاد زد و بین هم درذهنم شروع به حرف زدن کرد اما من باید کارم را میکردم آن هم به قیمت جانم… تیغه را به سمت قلب بین بردم و با یک انرژی بسیار بسیار زید پرتاب شدم میدانستم که مرده ام. اما همان لحظه…۵ پسند