توحید

توحید

@توحید

  • ۴۱۷

    امتیاز

  • ۱

    دنبال‌کننده

  • ۰

    دنبال‌شونده

  • ۱

    نقد

  • ۱۹

    نقل‌قول

آخرین فعالیت‌ها

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

اعلام اولین بخش از برنامه همهمه را در گلوها خفه کرد «دراین لحظه از اولین سخنران ، جاب آقای آدلف هیلتر دعوت می‌کنیم که سخنرانی کند» همه جا سکوت و خفقان محض بود. جهان در حال نابودی کامل بود و آنها از مشهورترین وسفاک‌ترین ، نابودگر بشریت دعوت کرده بودند! پارادوکسی کشنده!

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

واقعیت تلخ بی پرده مغلوبم کرد و غرور بیجای سالها حماقتم را روی سرم خراب کرد. تمام تلاشم برای اینکه بر خودم مسط شوم بی فایده بود. جسدی که روی تخت آرمیده بود، بی آبرویم را فریاد می‌زد

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

برای لحظه ای همسرم را تصور کردم که مانند همیشه به صورت چروکیده اش ، سرخاب سفیدآبی زننده ای مالانده و روی صندلی انتظار می‌کشد تا شوهر نامدارش! به خانه برگردد. این اواخر احساس می‌کنم که رنگ پریده‌تر و بی رمق‌تر از قبل شده و شاید هم این تصویری باشد که او در من می‌بیند! با گذشت زمان از درون صبورتر، عاقل‌تر و زیباتر می‌شویم و از بیرون پیرتر، زشت‌تر و اخموتر، و این جادوی زمان است که کسی جز خدا از حکمتش آگاه نیست.

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

آیا خاک وفا خواهد داشت که بعد از مرگم با من هم مانند بقیه مردگان رفتار نکند؟ شاید هم مرا در آغوشش بگیرد و کرم هایش را سخاوتمندانه نثارم کند تا درس عبرتی باشم برای آیندگان! …

۱ پسند
کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

امروز بر بالای قله ای ایستاده ام که روزی جزء آرزو‌های محالم بوده اند و اکنون که بعد سالها تلاش بر بالای آن ایستاده ام. همه سالها را حماقتی می‌دانم که بیهوده برای رسیدن به سراب جنگیده ام. شاید این دور تسلسل تلاش ،سراب و حباب، حلقه مکاره این روزگار باشد که خداوند به واسطه گناه ممنوعه ما نسانها ،مارا به آن دچار کرده است. تلاش با انگیزه سراب و رسیدن به حباب و… دوباره تلاش، سراب وحباب (از کتاب)

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

صدای پرفسور طنین انداز شد: « آقایان، خانم ها، شاید هر چه زمان می‌گذرد مسئله حیاتی‌تر و بغرنج‌تر می‌شود موضوع کشف کتبیهٔ اخیر،‌زمان را بیش از هر زمان دیگری در تاریخ زندگی بشریت، با ارزش کرده است. همهٔ ما اینجا جمع شده ایم تا تلاش هایمان را برای بقاء نسل بشر به نتیجه ای رضایتبخش برسانم. با اتفاقات ماوراء ی الطبیعی که هر روز می‌افتد امیدمان را کم رنگ‌تر و انفعالمان را بیشتر می‌کند هر چه زمان می‌گذرد مسئله بزرگ تر، مجهولات بیشتر و دامنهٔ آن وسیع‌تر می‌شود و تنیدگی زمان در این مسئله مهم، راهکارهایمان را بایکوت کرده است اکنون ما هیچ زمانی برای آزمون و خطا نداریم

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

از قدیم یاد گرفته بودم که نگاه یک فرمانده، نافذترین نگاهی است که خداوند خلق کرده است چرا که با همین نگاهها، زیر دستانش را به سمت مرگ هدایت می‌کند مرگی که بجای سرشکستگی، غرور مردن را به صاحبش هدیه می‌دهد! برای لحظه ای به یاد دوران حماقتم افتادم که وقتی جوگیر می‌شدم ادا و اطوارهایی عجیب و غریب از خود در می‌آوردم. خلاصه این ادا و اطوارها مثمر ثمر واقع شده بود و توانستم با قدرت فرماندهی که در وجودم فوران می‌کرد، همه را به بیرون رستوران هدایت کنم

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

حتی مشاهیر زیرزمینی به انتظار نشسته بودند تا آخرین پلانِ بازی گردانِ یکتا را ببنند، موسیقی صلح مرتباً از رسانه‌ها پخش می‌شد و از طریق امواج در کائنات پخش می‌شد در حالیکه هیچ کس اعتقادی به معجزه شان نداشت. چرا که معجزهٔ بزرگ همانندعصای موسی همه چیز را می‌بلعید.

کتیبه‌ها
امتیازخوانده‌ام

کتیبه‌ها

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

از قبل به این حقیقت رسیده بودم که در اکثر گندکاری ها، دولتمردان به دنبال قربانی می‌گردند و این اندیشه، شَکّم را به یقین تبدیل کرد که ظاهرا قربانی مورد نظر خواهم بود. همانطور که دشمن سازی می‌کنند تا حکومت کنند، قربانی پیدا می‌کنند تا بر بی لیاقتی‌ها سرپوش بگذارند.

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

مرگ با همه بدیهایش، دلها را به رحم می‌آورد تا از خوبی‌ها قصه ببافند! …

۴ پسند
کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

معذب‌ترین چهره را، رئیس جمهور بخود گرفته بود مرد شماره یک و امید یک ملت! چرا که مجبور بود با گوش‌های قرمز شده از شرمِ دروغ، جلوی دروبین ظاهر شود و قاطعانه حرف بزند به طوریکه تصویر یک رئیس جمهور مصمم را از ذهن‌ها پاک نکند! تصور اینکه لحظه ای جای او باشم مو را به تنم، سیخ می‌کرد و مرا نسبت به شغلم امیدوار می‌کرد. آخر رئیس جمهوری هم شد شغل! ؟ نونت کم بود، آبت کم بود که داوطلبانه کاندید ریاست جمهوری شده ای! ؟ تا خودت را ملزم به پاسخگویی به هر مشکل مملکتی بدانی! ؟ شاید این شغل هم از نمونه‌های بارز حماقت انسان است که بعلت «دَبدبه و کَبکَبه اش» به چشم نمی‌آید.

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

وقتی صورتم را می‌شستم متوجه شدم صورت پف کرده ام تناسب نه چندان دلچسبی با زیر چشم‌های کبود شده ام، پیدا کرده بود. لب‌های آویزان و پیشانی پر چروک در همجواری صورت چروکیده ام، مرا به تصوری که هموراه از آن فرار می‌کردم نزدیک کرد؛ چقدر پیر شده ام! ؟… در حالیکه از زندگی چیزی جز سختی و نکبت را نصیب خود نکرده بودم! به یاد آیه آسمانی افتادم که در آن، خداوند قسم یاد می‌کند که «ما انسان را در سختی و مشکلات آفریدیم»

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

در حالیکه می‌شد از نگاهش فهمید که هیچ حوصله ای برای شنیدن گذشته مزخرف من ندارد ولی دست بردار نبودم. اختیار از کف داده بودم تا «سِریشی» و «سِر تقّی» و «سماجت» را رو سفید کرده باشم. مرتباً از لبانم چرندیاتی تراوش می‌کرد تا رسوائی عشق را بپوشاند. فارغ از اینکه سراپا رسوائی شده بودم. با اینکه می‌دانستم ذائقه گندم هیچ جذابیتی برایش ندارد از خوراکی‌های که دوست داشتم برایش حرف می‌زدم.

۱ پسند
کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

درست نبود بازنی که فرسنگ‌ها با فرهنگ من بیگانه است، مانند یک روسپی بی پناه، رفتار می‌کردم و خودم را جای یک عالم ربانی اتو کشیده می‌نشاندم که همیشه از آنها بیزار بودم! پس محترمانه وارد اتاق شدم در حالیکه ضربان قلبم را از روی لباسم، حس می‌کردم. سارا بی توجه به من، لباس راحتی پوشید و مانند یک فرشته سبک بال روی تخت دراز کشید. انگار به دغدغه دست و پا گیر اعتقادیم پی برده بود. و به تلافی این بی ادبی، نگاه زیبایش را از من محروم کرد.

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

درست نبود بازنی که فرسنگ‌ها با فرهنگ من بیگانه است، مانند یک روسپی بی پناه، رفتار می‌کردم و خودم را جای یک عالم ربانی اتو کشیده می‌نشاندم که همیشه از آنها بیزار بودم! پس محترمانه وارد اتاق شدم در حالیکه ضربان قلبم را از روی لباسم، حس می‌کردم. سارا بی توجه به من، لباس راحتی پوشید و مانند یک فرشته سبک بال روی تخت دراز کشید. انگار به دغدغه دست و پا گیر اعتقادیم پی برده بود. و به تلافی این بی ادبی، نگاه زیبایش را از من محروم کرد.

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

سارا از اینکه سگش هنوز سقط نشده بود اشک می‌ریخت نمی‌دانستم این موجود زشت اگر سقط می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد! ؟ و وقتی این فکر از ذهنم گذشت، متوجه نگاه خیره سگ شدم. انگار که او هم این فکر را در باره من می‌کرد. حیاط دلباز و سبز خانهٔ بزرگ در کنار سارا دلهره ای را در من زنده می‌کرد؛ حیف که چقدر زود قرار است به پایان برسد.

کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

او را در آغوش گرفتم و گفتم «پسرجان تو مقصر نیستی تمام کسانیکه یک نظامی را می‌بینند از شغل کشتن و کشته شدنش، ابراز تنفر می‌کنند ولی واقعیت این است که گناه بزرگ مخصوص کسانی است که آنها را مجبور به این کارها می‌کنند و این اصل مهم را هیچوقت از یاد نبر. همیشه بجای اینکه نوک دماغت را ببینی افقی دورتر را در نظر بگیرو بدان که عقبة هر نظامی قصی القلب، فکری موجه و فریبنده، لانه کرده است.»

۱ پسند
کتیبه‌ها
نقل قول

کتیبه‌ها

حدود دویست بادکنک باد کردیم و به درو دیوار چسباندیم وقتی علت اینهمه ژیگول بازی را پرسیدم گفت؛ «می خواهم کمی از این دلمردگی جمعی بکاهم.» دوست ادیبم هیچ وقت رسماً ازدواج نکرده بود البته حرفهای پشت سرش می‌زدند که با مستخدمش رو هم ریخته اند ولی من او را خوب می‌شناختم و شریفتر از آن می‌دانستم که پابند غرایض باشد اگرچه قیافه شکست خورده مستخدمش هیچ تناسبی با عشق بازی‌های پنهانی و خیانت‌های جاودانه نداشت.

۱ پسند
کتیبه‌ها
نقد

کتیبه‌ها

رمانی بسیار تاثیر گذار و قشنگ بود. به نویسنده رمان «کتیبه‌ها» بابت خلق این اثر تبریک می‌گویم. در جاهایی نویسنده گرفتار شعار زدگی شده است که البته با توجه به مضمونی که رمان داشت فکر می‌کنم گریزی از آن نبوده است. با تشکر