گوستاو فلوبر

۶ کتاب

گوستاو فلوبر

Gustave Flaubert

ملیت
فرانسوی
زادگاه
روان، فرانسه
زادروز
۱۲ دسامبر ۱۸۲۱
درگذشت
۸ مهٔ ۱۸۸۰

گوستاو فلوبر از ستون‌های رمان مدرن فرانسه است؛ نویسنده‌ای که وسواسش نسبت به جمله، ریتم و دقت توصیف، او را به الگویی برای نسل‌های بعد تبدیل کرد. او در شهر روان به دنیا آمد و بخش مهمی از عمرش را صرف نوشتن و بازنویسی کرد؛ برای فلوبر، نثر فقط وسیله انتقال داستان نبود، خودِ هنر بود.

”
مرد حداقل آزاد است و می‌تواند به هوسهایش دست یابد هر جا خواست برود از موانع بگذرد و دوردست‌ترین خوشبختی‌ها را به چنگ آورد اما زن همیشه با موانع روبه رو است و چون ضعیف و انعطاف پذیر است و محدودیتهای قانونی و عرفی هم دست و پایش را می‌بندد ، اراده اش همچون تور کلاهش که به نخی بند است به هر بادی می‌لرزد. همیشه هوسی او را به دنبال خود می‌کشد و حادثه ای سد راهش می‌شود.
مادام بوواری

کتاب‌های گوستاو فلوبر

۶ کتاب

Madame Bovary
Madame Bovary

Madame Bovary

بدون امتیاز

نقل‌قول‌های گوستاو فلوبر

مرد حداقل آزاد است و می‌تواند به هوسهایش دست یابد هر جا خواست برود از موانع بگذرد و دوردست‌ترین خوشبختی‌ها را به چنگ آورد اما زن همیشه با موانع روبه رو است و چون ضعیف و انعطاف پذیر است و محدودیتهای قانونی و عرفی هم دست و پایش را می‌بندد ، اراده اش همچون تور کلاهش که به نخی بند است به هر بادی می‌لرزد. همیشه هوسی او را به دنبال خود می‌کشد و حادثه ای سد راهش می‌شود.

واقعا چه چیزی بهتر از اینکه شب، درحالی که باد به شیشه‌ها می‌کوبد و چراغ هم روشن است آدم کنار آتش بنشیند و کتابی بخواند. آدم هیچ دغدغه ای ندارد، ساعت‌ها می‌گذرد. بی حرکت در سرزمین هایی که جلوی چشمت ظاهر می‌شوند میگردی، فکرت با خیال آکنده می‌شوند و ماجراها را دنبال می‌کنی یا حتی وارد جزئیاتشان می‌شوی. فکرت با ماجراها هم یکی می‌شود، انگار تویی که لباس آنها را به تن داری.

بیان احساسات ودلتنگی کلمه هایی هستند که هیچوقت در نوشتن ارضا نمی‌شوند

برای دلبری از زن‌ها باید یا بی قیدی دلقک وار نشان داد یا خشم یک قهرمان تراژدی را. اگر ساده و بی پیرایه به زنی بگویی که دوستش داری مسخره ات می‌کند. به نظر من، این استعاره هایی که زن‌ها را خوش می‌آید اهانت به عشق حقیقی است ؛به نحوی که آدم دیگر نمی‌داند در حضور زن ها… بخصوص آن هایی که خیلی… هوشمندند… عشقش را چطور بیان کند.

برخی آدم‌ها هر چقدر که میل شان بیشتر باشد عمل کردن برایشان ناممکن‌تر می‌شود. بی اعتمادی به خودشان دست و پایشان را می‌بندد، ترس از « خوش نیامدن» از پا درشان می‌آورد؛وانگهی، عواطف ژرف به زنان نجیب می‌مانند: از افشا شدن می‌ترسند و عمری سر به زیر زندگی می‌کنند.