مادام بوواری

Madame bovary

۳.۸ از ۵ · ۳ رأی۵۰۰ صفحه۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

این کتاب دریایی از مشاهدات و مطالعات دقیق روانکاوی است، که به صورتی فشرده و به سبکی که در آن واحد با شکوه و زیبا و ساده و بی پیرایه است به رشته تحریر درآمده است. رئالیسم فلوبر در این اثر گیرا فقط یک گرده‌برداری ساده از ظواهر سطحی نیست بلکه او در خصوصیات قهرمانان داستان خود به قدری دقیق مطالعه کرده است که همه ایشان با وجود ابتذال و حقارت ذاتی، کاملا مشخص و ممتاز جلوه می‌کنند و هر یک قابل دقت و امعان نظرند. خلق شخصیت مادام بواری بدون شک یکی از عالی‌ترین موفقیت‌های فلوبر است. از این کتاب درسی عظیم گرفته می‌شود و آن پی بردن به خطر خانمان‌سوز سودایی و خیال‌پرست بودن است. ما می‌بینیم که وقتی افراد معمولی در زندگی حقیقی خود دست‌خوش سوداهای واهی و هیجان‌‌های احساساتی فوق ظرفیت خود می‌شود، چگونه به فساد و سقوط و بدبختی‌هایی که فاقد جنبه عظمت و جلال است، سوق داده می‌شوند، از قضا جنبه رمانتیسم فلوبر باعث شده است که تجزیه و تحلیل روح قهرمان داستانش گیراتر و جالب‌تر و مطمئن‌تر انجام گیرد و او به تشریح و توصیف این علت شاعرانه که به بوواریسم معروف شده فقط از آن جهت توفیق یافته که آثار و علائمی از آن علت را در وجود شخص خود نیز مشاهده کرده است.

تعداد صفحه
۵۰۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۰۵۹۴۲۲
سال نشر
۱۳۸۹
تعداد نقل قول
۱
نسخه‌ها
جلد کتاب مادام بوواری
جلد کتاب مادام بوواری
جلد کتاب مادام بوواری
جلد کتاب مادام بواری
جلد کتاب مادام بوواری
جلد کتاب مادام بوواری
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

مرد حداقل آزاد است و می‌تواند به هوسهایش دست یابد هر جا خواست برود از موانع بگذرد و دوردست‌ترین خوشبختی‌ها را به چنگ آورد اما زن همیشه با موانع روبه رو است و چون ضعیف و انعطاف پذیر است و محدودیتهای قانونی و عرفی هم دست و پایش را می‌بندد ، اراده اش همچون تور کلاهش که به نخی بند است به هر بادی می‌لرزد. همیشه هوسی او را به دنبال خود می‌کشد و حادثه ای سد راهش می‌شود.

واقعا چه چیزی بهتر از اینکه شب، درحالی که باد به شیشه‌ها می‌کوبد و چراغ هم روشن است آدم کنار آتش بنشیند و کتابی بخواند. آدم هیچ دغدغه ای ندارد، ساعت‌ها می‌گذرد. بی حرکت در سرزمین هایی که جلوی چشمت ظاهر می‌شوند میگردی، فکرت با خیال آکنده می‌شوند و ماجراها را دنبال می‌کنی یا حتی وارد جزئیاتشان می‌شوی. فکرت با ماجراها هم یکی می‌شود، انگار تویی که لباس آنها را به تن داری.