مسعود بهنود

۱۰ کتاب

مسعود بهنود

مسعود بهنود

ملیت
ایرانی
زادگاه
تهران، ایران
زادروز
۱۹ اوت ۱۹۴۶

مسعود بهنود، روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به تاریخ معاصر، سیاست، روزنامه‌نگاری و روایت اجتماعی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود.

”
چرا این میل در آدمی همیشگی است که خود را فریب دهد، گوشه‌ای تاریک را در انتهای خیال نقاشی کند، با آب و رنگ آسمانش را آبی آبی کند، باغچه‌ای سبز در آن بنشاند، همیشه سبز و خود را در آن باغچه رها کند و از هر کجا که شد گلی پیدا کند و در آن باغچه بکارد.
خانوم

کتاب‌های مسعود بهنود

۱۰ کتاب

نقل‌قول‌های مسعود بهنود

چرا این میل در آدمی همیشگی است که خود را فریب دهد، گوشه‌ای تاریک را در انتهای خیال نقاشی کند، با آب و رنگ آسمانش را آبی آبی کند، باغچه‌ای سبز در آن بنشاند، همیشه سبز و خود را در آن باغچه رها کند و از هر کجا که شد گلی پیدا کند و در آن باغچه بکارد.

آدم‌ها وقتی از پوست شیرهای عاریه‌ای به در می‌آیند و خودشان می‌شوند، چقدر فرق می‌کنند.

او آمده بود تا همه را متوجه کند که آدم‌ها به آن خوبی نیستند که آنها را تصور می‌کنند. نمی‌دانستم که چقدر می‌توانم بد و سخت باشم. نمی‌دانستم که بعضی‌ها هستند که در بیرون کشیدن لایه‌های بد وجود آدم تا این اندازه هنرمندند.

فتحعلی خان پای رفتار نداشت، ولی میدانست که سپاهیانش در انتظارند، آنها می‌بایست شب از محدوده اصفهان دور شوند. وقت برخاستن دعایی خواند و شنید که صدا از آنسوی پرده می‌گوید « مرا به چه نام میخوانید؟» مرد دلاور ایلاتی از نفس ماند « به نامی که در وقت آن ولادت سعید در گوشتان خوانده اند» صدا از پشت پرده آمد « نه مرا نامی بده که از امشب به آن خوانده شوم» فتحعلی پیام محبت را شنید و دانست که این زن می‌رود تا اصفهان را و گذشته را از خود دور کند. گفت « بر این اندیشه نبودم» این بار صدا زنانه و آمرانه گفت « اینک باش! » فتحعلی خان دلاوری از کف داد: « امین و مونس و محرم من» صدا گفت امینه ام خواندی؟" فتحعلی خان در دل گفت امینه… و خاتون، امینه شد

آدمیزاد یک عمر- یعنی صدها عمر- است که می‌کوشد شاید مرز بین افسانه و تاریخ، قصه و واقعیت، راست و دروغ، حق و ناحق را معلوم کند. هنوز که هنوز است پیدا نشده…